5896.5

مشخصات

موارد دیگر
بابای یسری جان
2 پست
14 دنبال کننده
15 دنبال شده
کاربر حرفه ای
مرد
1358-07-16
ايران
1393/10/18
1394/07/17
44 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
بابای یسری جان
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

فاطیما !!!!!
فاطیما !!!!!
مدیریت
باید وسط ِ هفته بیایی آقا دیریست که جمعه های ما تعطیل است...
1
یا مهدی ( خادم گروه عطر گل نرگس )
یا مهدی ( خادم گروه عطر گل نرگس )
هنوز هم ساخته نشدم.... می لغزم... خطا میکنم... حتی بعضی وقت ها حرمتت را می شکنم... اما تو باز خوب هوایم را داری.... خوب صدایم میکنی..... میگویی : باز آی...هر انچه هستی باز آی.....
eitxc1.jpg
1
نجات مشهودی
نجات مشهودی
بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری گاه سکوت به اعتراضه ، گاهی هم انتظار … اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری رو توصیف کنه …
1
maral
maral
تو.. مهربان باش, بگذار بگویند -ساده است.. _فراموشکار است.. -زود میبخشد.. سالهاست دیگر کسی در این سرزمین, ساده نیست.. از همان وقتی که -دیوار کاهگلی رفت و آجر و سنگ آمد.. -از همان وقتی که ایوان شد بالکن.. -خانه شد آپارتمان.. -و کم کم انسان شد صرفاً موجودی برای رفع نیاز های خود.. اما تو تغییر نکن! تو خودت باش و نشان بده -آدمیت هنوز نفس میکشد.. -هنوز میشــــود روی کســـی حســـاب باز کرد آن هم از نوع مــادام العــمر... -هنوز هســتند کســـانی که میشــود به سرشـــان قســـم راسـت خورد... -هنوز هست کسی که دل, بهانه ی خوبیهایش را بگیرد هر از چند گاهی... این کره ی لجن گرفته به بودنت نیاز دارد.. لااقل تو تغییر نکن ... انسان تک افتاده مهربان وکمیاب تو مهربان بمان ....
1 دیدگاه · لینک
1
محمدزاده
محمدزاده
مدیریت
گویند جبرئیل امین نزد یوسف پیامبر بود ، جوانی از آنجا می گذشت ... ؛ جبرئیل گفت این جوان را می شناسی؟ این همان کسی است که در نوزادی به پاکی تو شهادت داد و ماجرای زلیخا به نفع تو تمام شد ؛ یوسف دستور داد تا آن جوان را پیش او بیاورند و در حق او احسان فراوان کرد و به او هدایــای بی شماری داد و دستــور داد هر خواستــه ای دارد برآورده شــود ؛ در آن حال یوسف متوجه گریه جبرئیل شد و دلیل آن را پرسید ؛ جبرئیل گفت: ای یوسف ، تو عبد خدا هستی و در قبال کسی که در زمان نوزادی به پاکی تو شهادت داده چنین نیکی می کنی ، حال به من بگو حال بنده ای که در شبانه روز 5 باز نماز می خواند و در آن به پاکی خدا شهادت می دهد چگونه است و خدا با چنین بنده ای چگونه رفتار میکند ... !!!
7
بابای یسری جان
بابای یسری جان
دلم شور میزند؛ نکند شیرینِ این و آن شده باشی!
1 دیدگاه · لینک
baran
baran
.
336_40077.jpg
3 دیدگاه · لینک
2
monir
monir
رفتن که بهانه نمیخواهد .. یک چمدان میخواهد از دلخوری های تلنبار شده و گاهی حتی دلخوشی های انکار شده ............................................................................................ماندن اما بهانه می خواهد... دستی گرم،نگاهی مهربان،دروغ های دوست داشتنی،یک فنجان چایی،بوی عود،یک اهنگ مشترک
2 دیدگاه · لینک
1
بابای یسری جان
بابای یسری جان
سلام. من یسری هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه · لینک
مریم
مریم
دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست.. اگر برف بیاید هست.. اگر برف نیاید نیست.. مثل دنیای مــن اگر تــو باشی هستم اگر نباشی نیستـــــــــــــــــم ...
2 دیدگاه · لینک
2
ღ♥ღ فدای بانـــوی دمشقღ♥ღ
ღ♥ღ فدای بانـــوی دمشقღ♥ღ
ناظر ارسالها
ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻂ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ . ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ . ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ! ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﺮﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺐ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮ ﺗﻮﺳﺖ !!.. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ؛ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻗﺼﻪﯼ ﺁﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ! ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ . ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﻬﺎﯾﺶ ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ ! ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﯼ ! ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺧﺮﯼ !!! ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ، ﻓﺮﻕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ !!!... ﺍﺭﺯﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ رضای خدا باشد نه برای معامله با خدا…!
1420042463922578.jpg
1 دیدگاه · لینک
3

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات