سنایی » دیوان اشعار » غزلیات مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار بیمار و دلفگار و جدا مانده از نگار ما را مگوی سرو که ما رنج دیده‌ایم از گشت آسمان وز آسیب روزگار زین صعبتر چه باشد زین بیشتر که هست بیماری و غریبی و تیمار و هجر یار رنج دگر مخواه و برین بر فزون مجوی ما را بسست اینکه برو آمدست کار بر ما حلال گشت غم و ناله و خروش چونان که شد حرام می نوش خوشگوار ما را به نزد هیچ کسی زینهار نیست خواهیم زینهار به روزی هزار بار