شايد فاصله بينِ مان فرسخ ها باشد شايد دست هايمان هيچگاه هم ديگر را لمس نكرده ؛ نگاهمان در هم گره نخورده و گوش هايمان نجواي عاشقي را نشنيده باشد! شايد عطرِ تنِ هم را استشمام نكرده باشيم ، هيچ چيز مشتركي بينمان نبوده و يا حتي خاطره اي كه يادآورِ حضور تو در من باشد.. تنها وجه اشتراكِ مان قلب هايمان بوده كه عاشقانه در گوش هم زمزمه ي دوستت دارم را فرياد ميزد و قطعا قلب هايمان از هر نزديكي نزديك تر بود! خوب ميدانم كه سخت دوستت دارم... من و تو معجزه را خوب ميفهميم عشق چيزي جز اين نيست... شايد دنيايِ مان جدا باشد؛ سهم يكديگر نباشيم و يا حتي طلوع و غروبمان يكي نباشد! اما حتم دارم كه دوستت دارم... من روزهاي دل مرده ي زندگي را تنها به شوقِ شنيدنِ دوستت دارم هاي تو سپري ميكنم... به عطر و حسي كه اين واژه دارد به عشقي كه در آن نهفته است شايد تو همان اندوه پنهان شده در شادي باشي ! آري تو آمدي تا فصل به فصل زندگي ام شادي و غم هايش يكي باشد..

پسندیده شده توسط