زدل مهر رخ تو رفتنی نیست غم عشقت بهر كس گفتنی نیست ولیكن سوزش عشق و محبت میان مرمان بنهفتنی نیست میان ماه و تو عهدی است در دل بجز عهد تو در دل ماندنی نیست اگر گلهای عالم را دهندم بجز گل رویت بوئیدنی نیست اگرچه خال هندو بی مثال است بجز خال لب تو دیدنی نیست اگر دیوانه خوانی می پسندم ولی مهر تو از دل رفتنی نیست گلی در بوستان زندگی ام یكی باشد و آن جز تو كسی نیست می صدساله می نوشم از این پس كه مستی و جنونش رفتنی نیست اگر پرسی زمن احوال دنیا بجزعش و محبت ماندنی نیست هر آنكس بر تو آزاری رساند یقین دارم دیگر بخشودنی نیست اگر در گور بگذراند تنم را يقين با مهر تو پوسیدنی نیست غمی دارم كه هرگز گفتنی نیست دل پر درد من بشكستنی نیست میازارم كه غمهای دل من یكی اندرد هزارش گفتنی نیست به دل زخمی زداغ عشق دارم نمك بر زخم دل پاشیدنی نیست

پسندیده شده توسط