گاهی میخواهی آسمان بروی ولی دری برای رفتن به آسمان نمی یابی با خودم گفتم مگر میشود آسمانی در همسایگی باشد و دری نباشد؟! تا که یافتم در را سرزمینی پاک و زلال به نام کربلا شب تاسوعا که بود امام حسین شبانگاه نرفت فهمیدم که او میخواهد چیزی به ما نشان دهد و میخواهد سرزمینی را به ما معرفی کند که من آن را در خانه خدا می نامم کعبه دری برای ورود نداشت در خانه خدا در کربلاست آن شب نشان داد این حرف را: گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری تا نکند وفای تو در دل من تغیری روی نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری کربلا قوانین خودش را دارد خون پایین نمیرود و آه حسرت بالا نمی آید مردن هر جایی تلخست و آنجا از عسل شیرین تر از دست دادن پسر سخت ولی هدیه کردن آن زیباست وقتی ببنده کربلا میگوید ما رایت الا جمیلا(هر چه دیدم زیبایی بود) میفهمی کربلا زمین عروج است خدایا کی میشود که بیایم در خانه تو گدایی؟! خودت که همینجا کنار مایی اما در خانه ات دارد حال و هوایی{-31-}
پیوست عکس:
34778359777224408070.jpg
دیدگاه
zahra716

آقااااا مهدی بیا تو بحث امروز شرکت کن ببینیم نظرت چیه

1394/05/26 - 18:56
mirm771

کدوم بحث چشم!

1394/05/27 - 00:25

پسندیده شده توسط