فریاد میزند : رهبرم ارثیه از حضرت مادر دارد/به دلش مهر علی را دوبرابر دارد
27265.5

مشخصات

موارد دیگر
محمدمهدی
6644 پست
100 دنبال کننده
95 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1363/05/24
اسلام
ايران - خراسان رضوي
1393/09/06
1396/04/14
1030 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
محمدمهدی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

محمدمهدی
محمدمهدی
.
9.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
...
جهاد (1).jpg
1 دیدگاه · لینک
1
محمدمهدی
محمدمهدی
اندکی درنگ
0c1d6b2d9ff847c6aca1072cac8d56dd.jpg
1 دیدگاه · لینک
1
محمدمهدی
محمدمهدی
جوان های مومن انقلابی را خیلی دوست دارم
13951013_3835296.jpg
1 دیدگاه · لینک
1
محمدمهدی
محمدمهدی
خوب بودن زیاد سخت نیست کافیست مهربانی کنی زبانت که نیش نداشته باشد و کسی را نرنجاند ، همین خوبیست ... وقتی برای همه خیر بخواهی همین خوبیست ... وقتی محبتـت بی منت باشد وقتی عشق بورزی وقتی زیبایی اشخاص را بـبـینی وقتی خوبی هایشان را بـبـینی همین خوبیست ... مهم نیست که آدم ها چگونه اند مهم نیست جواب سلامت را میدهند یا نه تو سلام کن سر به سر دلشان بگذار شیطـنت کن بـخند همین خوبـیست ... مهم این است که تو خوب باشی آن ها روزی دلشان برای خوبی هایت تنگ می شود باور کن ...
محمدمهدی
محمدمهدی
نگاهی به درخت سیب بینداز ، شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسی: “چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟!” اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می‌دهد: اکثر دانه‌ها هرگز رشد نمی‌کنند. پس اگر واقعاً می‌خواهی چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنی. از این مطلب می‌توان این نتایج را بدست آورد: - باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری. - باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی. - باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده‌ات را بفروشی. - باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی. وقتی که “قانون دانه” را درک کنیم دیگر ناامید نمی‌شویم و به راحتی احساس شکست نمی‌کنیم. قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آن‌ها درس گرفت. افراد موفق هر چه بیشتر شکست می‌خورند، دانه‌های بیشتری می‌کارند.
محمدمهدی
محمدمهدی
نیامده ایم تا جمع کنیم آمده ایم تا ببخشیم آمده ایم تا عشق را ؛ ایمان را ؛ دوستی را ؛ با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس ! بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت آمده یم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم ... پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم :)
محمدمهدی
محمدمهدی
خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند … و رفتنش چیزی از آن کم …! حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد باید که جای پایش در این دنیا بماند آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود ...
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا قلبم تشنه نور و عشق توست هر روز به افكار و آرزوهایم بیا به رویاهایم، در خنده هایم و اشكهایم از سر رحمتــت در فراموشی هایم پدیدار شو به عبادتم، به كار، زندگی و مرگم بیا خدایا ... یاریم كن تا به این مقام برسم كه احساس كنم كه كسی از من غنی تر نیست زیرا از عشق و شادی برخوردارم یاریم كن تا به این مقام برسم كه فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبریز كند به این مقام برسم كه بگویم: ای دردها و سختیــها و مشکلات، وقتی كه خدا شهریار قلب من است هیچ گزندی به من نمیرسد همه چیز میگذرد مانند رویا می آیند و می روند من در شادیِ بدون مرگی هستم و ترسی ندارم زیرا كه او در قلب من ساكن است و سایه جاودانه او بر روح من حكمــفرماست ... و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن که تو میخواهی ...
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم : الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ! چگونه شرمسارت نباشم، در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟ چگونه ادعای بندگی کنم، در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟ اما مهربان خالقم ... تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و این کلام را نگفته باشم : خدای من ، ساده بگویم ... دوستت دارم
محمدمهدی
محمدمهدی
ای فرزند آدم آماده مرگ شو قبل از آنکه به سراغت آید. اگر می خواستم دنیا را برای فردی از بندگانم باقی بگذارم آنرا برای پیامبران می گذاشتم تا بندگان را به فرمانبرداری از من فرا خوانند. ای فرزند آدم چه بسیار توانگری که مرگ او را تنگدست نمود! و چه بسیار شادمانی که با مردن ، گریان شد! و چه بسیار بنده ای که دنیا را برای او گستراندم و او سرکشی نمود و فرمان مرا وانهاد تا مرگ به سراغ او آمد و روانه دوزخ شد! و چه بسیار بنده ای که دنیا را بر او تنگ گرفتم و او بردباری پیشه نمود تا از دنیا رفت و روانه بهشت گردید!
محمدمهدی
محمدمهدی
ای فرزند آدم اخلاق خود را با مردم نیک گردان تا تو را دوست بدارم و محبوب دلهای صالحین گردانم و از گناهت درگذرم. ای فرزند آدم دست خویش را بر سر قرار داده (و انصاف بده) پس آنچه برای خود می پسندی برای دیگران نیز دوست بدار. ای فرزند آدم بر آنچه از دنیا از دستت رفته است غمگین مباش ، و به آنچه از دنیا نصیبت گشته است شادمان مباش زیرا امروز از آن توست و فردا برای دیگری است. ای فرزند آدم آخرت را طلب کن و دنیا را رها کن که ذره ای از آخرت برای تو بهتر است از تمامی دنیا ، و آگاه باش که آخرت نیز تو را می طلبد.
محمدمهدی
محمدمهدی
دعایت می کنم عاشق شوی روزی بگیرد آن زبانت دست و پایت گم شود رخساره ات گلگون شود آهسته زیر لب بگویی ، آمدم به هنگام سلام گرم محبوبت و هنگامیکه می پرسد ز تو ، نام و نشانت را ندانی کیستی معشوق عاشق ؟ عاشق معشوق ؟ آری ، بگویی هیچکس دعایت می کنم روزی بفمهمی ای مسافر ، رفتنی هستی ببندی کوله بارت را تو را در لحظه های روشن با او دعایت می کنم ای مهربان همراه تو هم ، ای خوب من گاهی دعایم کن ...
محمدمهدی
محمدمهدی
دعایت می کنم روزی بفهمی ، در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی بیابی جای خود را ، در میان نقشه دنیا برایت آرزو دارم که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را ، به یاد آرد
محمدمهدی
محمدمهدی
دعایت می کنم روزی نسیمی ، خوشه اندیشه ات را گرد و خاک غم ، بروباند کلام گرم محبوبی تو را عاشق کند بر نور دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی با موج ها ی آبی دریا ، برقص آیی و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش ، بیاموزی بسان قاصدک ها ، با پیامی ، نور امیدی بتابانی لباس مهربانی ، بر تن عریان مسکینی ، بپوشانی به کام پر عطش ، یک جرعه آبی ، بنوشانی
محمدمهدی
محمدمهدی
دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد با عشق بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا بخوانی خالق خود را اذان صبحگاهی ، سینه ات را پر کند از نور ببوسی سجده گاه خالق خود را دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و با او بگویی : بی تو این معنای بودن ، سخت بی معناست
محمدمهدی
محمدمهدی
دعایت می کنم ، یک شب تو راه خانه خود ، گم کنی با دل بکوبی ، کوبه مهمانسرای خالق خود را دعایت می کنم ، روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن ، و حتی کمتر از آن فاصله داری و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را ، از نوازش های بارانی دعایت می کنم روزی بفهمی ، گرچه دوری از خدا اما خدایت با تو نزدیک است
محمدمهدی
محمدمهدی
دعایت می کنم ، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست دعایت می کنم ، با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم ، در آسمان سینه ات خورشید مهری ، رخ بتاباند دعایت می کنم ، روزی زلال قطره اشکی بیابد راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات ، جاری شود با مهر
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا از خورشید تا تو راهی نیست! مگذار پس از آن همه جنگ، آن همه مبارزه جان فرسا شاهد غروب خورشید باشم. مگذار امواج مرا به ساحل سیاه بازگردانند و برای همیشه در حسرت جرعه ای نور بمانم. مگذار حتی برای لحظه ای بی نور، بی خورشید بمانم ...
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا از تو نمی خواهم که مرا به ساحلی برسانی که به آن پناه برم و اندکی بیاسایم. من امن ترین پناهگاه ها را دارم که تویی. خود از ساحل آمده ام، در طلب نور ، در طلب خورشید آمده ام! اگر لایق آن نیستم چرا مرا تا اینجا کشاندی؟ تا طعمه ی گرداب های حسرت شوم؟ تا در ساحل نشسته ها به ریشخندم گیرند و بگویند خورشید هم چیزی جز سیاهی نیست؟ نه، خداوندا نه! می دانم تو خود دریای رحمتی، دریایی که هیچ کس در آن سرگردان نمی شود ...
لیست دوستان این کاربر خصوصی است

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات