فریاد میزند : رهبرم ارثیه از حضرت مادر دارد/به دلش مهر علی را دوبرابر دارد
27847

مشخصات

موارد دیگر
محمدمهدی
6722 پست
102 دنبال کننده
99 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1363/05/24
اسلام
ايران - خراسان رضوي
1393/09/06
1397/03/31
1090 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
محمدمهدی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

محمدمهدی
محمدمهدی
{مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا} در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
1
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا... این روزها... حرف هایم بوی ناشکری می دهند... تو به حساب درد و دل بگذار...
gal13.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
من دست خالی آمدم... من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟ سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟ حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام اما به عمری بوده ام
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا دلم که برایت تنگ می شود، با آنکه می دانم همه جا هستی ، اما به آسمان نگاه می کنم ، چرا که آسمان سه نشانه از "تو" دارد: بی انتهاست... بی دریغ است... و چون یک دست مهربان، همیشه بالای سر ماست...
2
محمدمهدی
محمدمهدی
الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم. الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم. الهی! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم. الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد. مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد. الهی! اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن. الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است، زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است.
Image_3_.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ ..... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻯ ﺟﺎ ﺩﺍﺩ، ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﻳﻤﺎﻥ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺑﺎﺷﺪ !.... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻮﻳﻴﺪ !!....... ﻭﺍﻳﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻴﺮﻳﻨﻰ ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﻜﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﻬﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ، ﺧﺪﺍﻳﻰ ﻻ ﻣﻜﺎﻥ ﻭﺑﻰ ﻧﺸﺎﻥ ﺳﺎﺯﻳﻢ !!.......... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭﺁﺳﻤﺎﻥ ﺟﺴﺘﻦ ، ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺳﻮﺩﻯ ﺍﻯ ﺁﺩﻡ !!........... ﺗﻮ !! ﺑﺎﻳﺪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺎﺷﻰ!...... ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﭙﺎﺭﻯ، ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮓ ﻫﺴﺘﻰ ﻭﻋﺎﻟﻢ ........ ﺧﺪﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ !!.......... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻤﺰﺍﺩﻯ ........... ﻛﻪ ﺍﻭ ﻳﻜﺘﺎﺗﺮﻳﻦ ....... ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﻳﻦ ........ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ
محمدمهدی
محمدمهدی
کاش می شد... کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ... کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم.... کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم.... کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم... تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم... ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا من به این دل مردگی های خودم عادت کنم... باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...
محمدمهدی
محمدمهدی
الهی... پرنده ی کوچک وجودم، چگونه شکر وسعت آسمان تو گوید و پاهای خرد و خسته ام، چگونه جاده ی بی انتهای ثنای تو گوید چگونه شکر تو گویم که سراپای وجودم غرق در نعمت های توست تویی که مرا به زینت ایمان آراسته ای و در خیمه ی لطفت منزل داده ای تویی که گردنبند ناگسستی منت هایم را بر گردنم آویخته ای الهی... الهی و ربی من لی غیرک
thumb_HM-2013473078111657881399375081.7871.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
بی تو من هیچم .... حتی اگر سر سختانه اقرارش نکنم ... میدانی که جز تو پناهی ندارم ... میدانی .... جز تو به چه کسی التماس کنم که بشنود ... که سرزنش نکند ... که قضاوت کند .... که بفهمد چه می گویم ... مگر میشود از تو روگرداند ... من نفس نفس توام ... اگر نمب آیم ... اگر بی صدا شدم .. اگر دور شدم ... از خودم خسته ام .. از زندگی .. ... دلگیرم اما نه از تو ... از خودم ... که چرا لایق سرنوشتی بهتر از این نبودم ... که چرا آنقدر خوب نبودم که برایم غم نخواهی ... چرا ؟؟؟؟!!! ببخش اگر گاهی ندانسته حرفی میزنم .. گله ای میکنم که میرنجی ... مرا ببخش ... من هیچ گاه آن که تو می خواستی نبودم ... میدانم خیلی وقت ها نا امیدت کردم ... اما .... درکم می کنی نه ؟؟؟ ... خودت میدانی من مرد این میدان نیستم ... امتحانت بیش از حد برایم دشوار است ... به دادم برس ....
محمدمهدی
محمدمهدی
خدای من آرامشی می خواهم که ندارم .... کاسه ای می خواهم برای صبرم ، نو باشد ،خالی باشد و بزررررررگ .... این یکی زیادی کوچک بود انگار لبریز شده .... خدایا بیا یک روز بنشینیم من و تو .... بی مزاحم .. بپرسم پرسش های هر روزم را .... بپرسم چرا ... آن وقت بگو ... همه چیز را بگو ... این که چه شد که تصمیمت برای سرنوشتم این شد .... از حکمتت بگو همان که همه برایم از آن دم میزنند .... از تقدیر بگو .... بگو برایم چه نوشتی ... اما نه ... نگو ... میترسم ... میترسم بفهمم آینده ای که ملتمسانه به آن چشم دوختم سیاه است .... میترسم زبانم لال بیاید بر سرم از هر آنچه که میترسم ... خدایا ... بیا فقط یک دلیل بیاور که بدانم دوستم داشتی وقتی اینها را برایم رقم زدی .. ی ک دلیل برای ادامه دادن .... میدانی خسته ام ... خوب میدانی ..... خدایا نگاهم به دستان توست .. عطا کن آرامشت را ... عطا کن سعادت را ... دلم نگاه پر مهرت را می خواهد ... من همچنان چشم به راهم ... چشم به راهه معجزه ات ..... می خواهمت با تمام وجود ... دوستت دارم .. میدانم که میدانی ... بی تو من هیچم
0608.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
از شخصی پرسیدند : روزگارت چگونه است؟ اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد: چه بگویم امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ای اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم حکیمی در پاسخ مرد گفت : خدا روزیت را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه نا سپاسی میکنی !!
862167_PQIIBetr.jpg
1
محمدمهدی
محمدمهدی
تنها کسی که قلبت را نخواهد شکست، همان کسی است که آن را ساخته است. پس همیشه فقط به خدا تکیه کن...
862167_QDgaREwI.jpg
1
محمدمهدی
محمدمهدی
خدای من.... سرم به سوی آسمانت تو را طلب می کنم و بی تابم بی تاب تر از همیشه سنگین و بی رمق دلم پر می زند و این چهار چوب تنگ را نمی خواهد و بالا را بهانه می گیرد گله دارم از بندگانت .... براستی بنده تو می تواند فراموش کند از کجا آمده و در نهایت به کجا خواهد رفت.. می تواند هر چه دلش خواست بگوید هر چه دلش خواست انجام دهد کجای این بندگی است؟ من کوچکم و خود بنده ... بنده ای شرمنده و حق قضاوت ندارم اما دلم سخت گرفته و جز تو کسی را نمی شناسم برای گفتن.....
محمدمهدی
محمدمهدی
خــــــــدایا . . . دلم میخواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند... ازعظمت مهربانیت در حیرتم... چگونه به من محبت میکنی درحالی که درسرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است... خـــــــــدایا . . . سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری
محمدمهدی
محمدمهدی
الهی الهی من تو را یاری نکردم به غیر از معصیت کاری نکردم جوانی ام را امانت داده بودی امانت را نگه داری نکردم ذلیلم, مسکینم, خوار و پستم کنار سفره ی خوبان نشستم به جای شکر تو دیدی چه کردم نمک خوردم نمکدان را شکستم گذشتم من ز مرز بی حیایی نبردی آبرویم را خدایی ... میان معصیت بودم شنیدم صدایم میکنی بنده کجایی...
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا هیچ شباهتی به یوسف ندارم نه رسولم نه زیبایم نه عزیزم نه چشم به راهی دارم فقط در چاه افتاده ام خدایا کاروانی بفرست ...
38008480735561949383.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
صــــداى خـــــنـده هـــاى خـــــدا را مـــیـشـنـوى ؟ دعـــــایـت را شـــنـیـده و بـــه آنـــــچـه مــــحـال مـــیـپنـدارى ، مـــیـخـندد . .
862167_OiHb672N.jpg
1
محمدمهدی
محمدمهدی
خــدایــــــــــا . . . . می دانم این روزها از دستم خسته ای کمی صبر کن خوب می شوم... بگذار باران بزند دلم بگیرد میروم زیر آسمانت دستهایم را می سپارم به دستت سرم را می گیرم به سمتت قلبم مالِ تو اشک هایم که جاری شود می شوم همانی که دوست داری پاک ... استوار ... امیدوار ... بگذار باران بزند...
محمدمهدی
محمدمهدی
ﺑﻌﻀﯽ ﺍشک ها ﻫﺴﺘﻨﺪ... بی ﺩﻟﯿﻞ ، بی ﺑﻬﺎﻧﻪ ، یک ﺩﻓﻌﻪ ای ، ﻧﺼﻒ ﺷﺒﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ می ﮐﻨﻨﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ، ﺳﻨﺪﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ !!!
862167_NHaFczEx.gif
محمدمهدی
محمدمهدی
- الهی تو خود میدانی که نمیخواهم ناپاک باشم و آلوده،نمیخواهم زخم بزنم و آسیب برسانم،ولی نمیتوانم،مرا به خود وامگذار،که عین هلاکت است، به من یاری رسان که عین محبت است. - معبودا به کوچکی و هیچ بودن من منگر،فریاد میزنم که گر چه پلیدم،اگر چه ناپاک و آلوده ام،توخود میدانی که از آغاز اینگونه نبوده ام و نمیخواهم بدین گونه باشم، خط تماس و ارتباط مرا با خود قطع نکن،اگر چه من خود به دفعات به این کار دست زده ام،دعا میکنم و عمیق ترین نیازهای درونی و بیرونی خود را ابراز میکنم،تو از مکنونات قلبی هر کسی آگاهی،اجابت کن تا هیچگاه تمام درها را به روی خود بسته نبینم. - دنیا و مردم و مسائلش مرا به بند کشیده اند،رهایم کن تا در عشق تو و مهربانیت غوطه ور شده و بیاسایم،اجابت خواسته هایم از سوی تو،مرا به بی نیازی و تسکین پریشانی سوق میدهد و راه را بسوی تو روشن میکند.
لیست دوستان این کاربر خصوصی است

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات