فریاد میزند : رهبرم ارثیه از حضرت مادر دارد/به دلش مهر علی را دوبرابر دارد
28015

مشخصات

موارد دیگر
محمدمهدی
6731 پست
102 دنبال کننده
99 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1363/05/24
اسلام
ايران - خراسان رضوي
1393/09/06
1397/05/27
1099 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
محمدمهدی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

محمدمهدی
محمدمهدی
ﺍﯾﻤـــﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ . . . ﮐــﻪ ﻗﺸﻨـﮕـﺘــﺮﯾﻦ ﻋﺸــﻖ ﻧﮕــﺎﻩ ﻣﻬــﺮﺑـــﺎﻥ ﺧــﺪﺍﻭﻧـــﺪ ﺑـﻪ ﺑﻨـﺪﮔـﺎﻧـﺶ ﺍﺳــﺖ . . . ﺯﻧـــﺪﮔــﯽ ﺭﺍ ﺑـــﻪ ﺍﻭ ﺑﺴــــﭙﺎﺭ . . . ﻭ ﻣﻄـﻤﺌـــﻦ ﺑـــﺎﺵ ﮐﻪ ﺗــﺎ ﻭﻗﺘـــﯽ ﮐــﻪ ﭘﺸﺘــﺖ ﺑــﻪ ﺧـــﺪﺍ ﮔــﺮﻡ ﺍﺳــﺖ ﺗﻤـــﺎﻡ ﻫــﺮﺍﺱ ﻫـــﺎﯼ ﺩﻧﯿـــﺎ ﺧـﻨـــﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺍﺳــﺖ.. خدایا عاشق آرامش اسمتم..
محمدمهدی
محمدمهدی
سلام به خدایم که هر چه هست از اوست، سلام به زندگی، پــــــــــرﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ: ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺖ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺗﻜـﺮﺍﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭﻳﺴﺖ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭم، ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭم ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ صورت ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎییﻫﺎﻳﺖ ﺑﺎﺯﻛﺮﺩی، ﭼﺸﻢ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻨﺪﮔﻴﺖ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ. " آﻣﻴﻦ "
محمدمهدی
محمدمهدی
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد... ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم... وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!! هر چه بود باز بود... گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟ ندا آمد: این را گفتم که بیایی... وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم! کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...
محمدمهدی
محمدمهدی
کاش میشد پر بگیرم تا حرم پیش سلطان،پیش آقای کرم کاش دعوت میشدم با زاءران در حرم پر میزدم با عاشقان کاش من را هم صدایم میزدی یک زیارت را به نامم میزدی کاش گردد این گدا پا بوس تو بندهء عاشق تر و مخصوص تو تا تو را میبینم آقا هر جهت زد دلم راهی به سوی مزجعت طفل بودم مادر دستم گرفت پیش تو آورد و عشقم را سرشت زنده شد در صحن نوارنی دلم خاطرات کودکی هم با دلم صد گره در کار دارم یا رضا من دلی بیمار دارم یا رضا درد مند هستم دوایم با شما دستگیری کن شفایم با شما من به شوقت اشک دارم مهربان من ز هجران بی قرارم مهربان یک دل پر درد شد همپای من در زمستان یاد تو گرمای من عکس زیبایت به دلها قاب شد با نگاهت برف این دل آب شد حال دستم را به دستت میدهم روی خود بر سنگ فرشت مینهم پا برهنه صحن تو طی می کنم من جدایت از خودم کی می کنم در شب قبرم کنی من را خطاب میکنی آقا قدم ها را حساب با تو عاشق تر شدن عشق من است عشق زیبای شما رزق من است من گدایی بیکس و درمانده ام اربعین از کربلا جا مانده ام سال دیگر یا رضا رخصت بده اربعین
محمدمهدی
محمدمهدی
درد دلهای منو پنجره های حرمت کودکیهای منو خاطره های حرمت صحن و ایوان طلایت به دلم میچسبد دل من شیفته ی منظره های حرمت ⭐ هر بار که من یاد رضا می افتم انگار در آغوش خدا می افتم از داغ فراق گنبد و گلدسته از خواب و خوراک و از غذا می افتم در حین زیارت رضا شاه کرم من یاد حسین و کربلا می افتم ⭐ در صحن رضا ، رضا رضا میگویم از درد دل و عشق و شفا میگویم گفتم که به آقا برسان حاجت دل از یک سفر معنوی کرببلا میگویم
محمدمهدی
محمدمهدی
خوشا به حال هر آنکس که مبتلای رضاست تمام دار و ندار من از دعای رضاست صفای صحن و حیاط و رواق را عشق است کنار پنجره فولاد، کربلای رضاست کجا به غیر سرایش ادب کنم وقتی که پادشاه جهان سائل و گدای رضاست قسم به نغمهٔ نقاره و صدای اذان دلم مجاور آن گنبدِ طلای رضاست مریض بستر عشقم، شفا نمی خواهم که مرهم دلم از نسخه و دوای رضاست در این معامله سودِ زیاد بردم من حرم برای دل من، دلم برای رضاست بگو به خادمِ آقا، مرا صدا نکند که خواب راحت من روی فرشهای رضاست
محمدمهدی
محمدمهدی
به کارم گیر افتاده خودت مشگل گشایی کن در این دریای طوفانی دوباره ناخدایی کن اجابت با دعای توست، عنایت در عطای توست کرامت با خدای توست،خدایی کن خدایی کن به جای تو به مردم رو زدم نومید برگشتم اگرچه بی وفا بودم تو اما با وفایی کن ببین خالی تر از هیچم، نه یاری نه کمک حالی دخیل افتاده ام بر غربت تو آشنایی کن سلام من به سقاخانه هایت، کفش کن هایت به شوق گنبدت رنگ نگاهم را طلایی کن کبوتر بچه قلبم پر پرواز میخواهد کمی گندم بیاور باز هم ما را هوایی کن تویی مشهور شرق و غرب در آقایی و احسان به جان مادرت زهرا، علی موسی الرضایی کن تو هشت و چهار هستی در عبایت پنج تن پیدا دلم شش گوشه میخواهد مرا هم کربلایی کن
محمدمهدی
محمدمهدی
زن در حجاب چون گوهر است در صدف... برای داشتن حجاب چه خون ها که ریخته نشد در مسجد گوهرشاد چه بانوان عفیفه ای که به خون خود غلطیند تا چادر از سر زن مسلمان ایرانی نیفتد چه شهیده های زنی در دفاع مقدس زیر چکمه منافقین و مزدوران بعثی به شهادت رسیدند ولی حاضر به بی حجابی نشدند حال رجاله هایی مثل علینژاد بدنبال اهداف مرداک های صهیونیستی در جهت تضعیف اصلی ترین بنیان و ستون خانواده یعنی مادر هستند تا با بی عفت کردن و برهنه کردن او این اساس را از هم بپاشند ولی خیال باطل آنها هیچگاه تعبیر نخواهد شد زیرا این کشور کشور حضرت زهرا و زینب کبری است نشان از مادر پهلو شکسته و عمه قد خمیده سادات دارد لبیک یا زهرا لبیک یا زینب
محمدمهدی
محمدمهدی
سلام بر همه عزیزان
2 دیدگاه · لینک
محمدمهدی
محمدمهدی
{مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا} در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
1
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا... این روزها... حرف هایم بوی ناشکری می دهند... تو به حساب درد و دل بگذار...
gal13.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
من دست خالی آمدم... من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟ سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟ حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام اما به عمری بوده ام
محمدمهدی
محمدمهدی
خدایا دلم که برایت تنگ می شود، با آنکه می دانم همه جا هستی ، اما به آسمان نگاه می کنم ، چرا که آسمان سه نشانه از "تو" دارد: بی انتهاست... بی دریغ است... و چون یک دست مهربان، همیشه بالای سر ماست...
2
محمدمهدی
محمدمهدی
الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم. الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم. الهی! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم. الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد. مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد. الهی! اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن. الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است، زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است.
Image_3_.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ ..... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻯ ﺟﺎ ﺩﺍﺩ، ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﻳﻤﺎﻥ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺑﺎﺷﺪ !.... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻮﻳﻴﺪ !!....... ﻭﺍﻳﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻴﺮﻳﻨﻰ ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﻜﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﻬﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ، ﺧﺪﺍﻳﻰ ﻻ ﻣﻜﺎﻥ ﻭﺑﻰ ﻧﺸﺎﻥ ﺳﺎﺯﻳﻢ !!.......... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭﺁﺳﻤﺎﻥ ﺟﺴﺘﻦ ، ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺳﻮﺩﻯ ﺍﻯ ﺁﺩﻡ !!........... ﺗﻮ !! ﺑﺎﻳﺪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺎﺷﻰ!...... ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﭙﺎﺭﻯ، ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮓ ﻫﺴﺘﻰ ﻭﻋﺎﻟﻢ ........ ﺧﺪﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ !!.......... ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻤﺰﺍﺩﻯ ........... ﻛﻪ ﺍﻭ ﻳﻜﺘﺎﺗﺮﻳﻦ ....... ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﻳﻦ ........ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ
محمدمهدی
محمدمهدی
کاش می شد... کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ... کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم.... کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم.... کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم... تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم... ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا من به این دل مردگی های خودم عادت کنم... باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...
محمدمهدی
محمدمهدی
الهی... پرنده ی کوچک وجودم، چگونه شکر وسعت آسمان تو گوید و پاهای خرد و خسته ام، چگونه جاده ی بی انتهای ثنای تو گوید چگونه شکر تو گویم که سراپای وجودم غرق در نعمت های توست تویی که مرا به زینت ایمان آراسته ای و در خیمه ی لطفت منزل داده ای تویی که گردنبند ناگسستی منت هایم را بر گردنم آویخته ای الهی... الهی و ربی من لی غیرک
thumb_HM-2013473078111657881399375081.7871.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
بی تو من هیچم .... حتی اگر سر سختانه اقرارش نکنم ... میدانی که جز تو پناهی ندارم ... میدانی .... جز تو به چه کسی التماس کنم که بشنود ... که سرزنش نکند ... که قضاوت کند .... که بفهمد چه می گویم ... مگر میشود از تو روگرداند ... من نفس نفس توام ... اگر نمب آیم ... اگر بی صدا شدم .. اگر دور شدم ... از خودم خسته ام .. از زندگی .. ... دلگیرم اما نه از تو ... از خودم ... که چرا لایق سرنوشتی بهتر از این نبودم ... که چرا آنقدر خوب نبودم که برایم غم نخواهی ... چرا ؟؟؟؟!!! ببخش اگر گاهی ندانسته حرفی میزنم .. گله ای میکنم که میرنجی ... مرا ببخش ... من هیچ گاه آن که تو می خواستی نبودم ... میدانم خیلی وقت ها نا امیدت کردم ... اما .... درکم می کنی نه ؟؟؟ ... خودت میدانی من مرد این میدان نیستم ... امتحانت بیش از حد برایم دشوار است ... به دادم برس ....
محمدمهدی
محمدمهدی
خدای من آرامشی می خواهم که ندارم .... کاسه ای می خواهم برای صبرم ، نو باشد ،خالی باشد و بزررررررگ .... این یکی زیادی کوچک بود انگار لبریز شده .... خدایا بیا یک روز بنشینیم من و تو .... بی مزاحم .. بپرسم پرسش های هر روزم را .... بپرسم چرا ... آن وقت بگو ... همه چیز را بگو ... این که چه شد که تصمیمت برای سرنوشتم این شد .... از حکمتت بگو همان که همه برایم از آن دم میزنند .... از تقدیر بگو .... بگو برایم چه نوشتی ... اما نه ... نگو ... میترسم ... میترسم بفهمم آینده ای که ملتمسانه به آن چشم دوختم سیاه است .... میترسم زبانم لال بیاید بر سرم از هر آنچه که میترسم ... خدایا ... بیا فقط یک دلیل بیاور که بدانم دوستم داشتی وقتی اینها را برایم رقم زدی .. ی ک دلیل برای ادامه دادن .... میدانی خسته ام ... خوب میدانی ..... خدایا نگاهم به دستان توست .. عطا کن آرامشت را ... عطا کن سعادت را ... دلم نگاه پر مهرت را می خواهد ... من همچنان چشم به راهم ... چشم به راهه معجزه ات ..... می خواهمت با تمام وجود ... دوستت دارم .. میدانم که میدانی ... بی تو من هیچم
0608.jpg
محمدمهدی
محمدمهدی
از شخصی پرسیدند : روزگارت چگونه است؟ اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد: چه بگویم امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ای اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم حکیمی در پاسخ مرد گفت : خدا روزیت را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه نا سپاسی میکنی !!
862167_PQIIBetr.jpg
1
لیست دوستان این کاربر خصوصی است

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات