رامین
رامین
سلام. من رامین هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه · لینک
حسن اساسی
حسن اساسی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول گفت صدیقه که ای زبدهٔ وجود حکمت باران امروزین چه بود این ز بارانهای رحمت بود یا بهر تهدیدست و عدل کبریا این از آن لطف بهاریات بود یا ز پاییزی پر آفات بود گفت این از بهر تسکین غمست کز مصیبت بر نژاد آدمست گر بر آن آتش بماندی آدمی بس خرابی در فتادی و کمی این جهان ویران شدی اندر زمان حرصها بیرون شدی از مردمان استن این عالم ای جان غفلتست هوشیاری این جهان را آفتست هوشیاری زان جهانست و چو آن غالب آید پست گردد این جهان هوشیاری آفتاب و حرص یخ هوشیاری آب و این عالم وسخ زان جهان اندک ترشح می‌رسد تا نغرد در جهان حرص و حسد گر ترشح بیشتر گردد ز غیب نه هنر ماند درین عالم نه عیب این ندارد حد سوی آغاز رو سوی قصهٔ مرد مطرب باز رو
حسن اساسی
حسن اساسی
الإمامُ الباقرُ عليه‏السلام : اِعلَمْ أنَّ أوَّلَ الوَقتِ أبَدا أفضَلُ ، فَعَجِّلْ بِالخَيرِ ما استَطَعتَ ، وأحَبُّ الأعمالِ إلى اللّه عز و جل ما داوَمَ العَبدُ علَيهِ وإن قَلَّ . امام باقر عليه‏السلام : بدان كه اوّل وقت ، هميشه بهتر است ؛ پس تا جايى كه مى‏توانى به كار خير بشتاب ، محبوبترين كارها نزد خداوند عز و جل كارى است كه آدمى بر آن مداومت ورزد ، گرچه اندك باشد . الكافي : 3 / 274 / 8 منتخب ميزان الحكمة : 328
حسن اساسی
حسن اساسی
بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم للهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم از بازگشت شاه در این طرفه منزل است آهنگ خصم او به سراپردهٔ عدم پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم می‌جست از سحاب امل رحمتی ولی جز دیده‌اش معاینه بیرون نداد نم در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
حسن اساسی
حسن اساسی
امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلام: مِن كتابهِ لمحمّدِ ابنِ أبيبكرٍ: اِرتَقِبْ وقتَ الصَّلاةِ فَصَلِّها لِوَقتِها ، ولا تَعَجَّلْ بها قَبلَهُ لِفَرَاغٍ ، ولا تُؤخِّرْها عَنهُ لِشُغلٍ . - در نامه خود به محمّد بن ابى بكر- : مراقب وقت نماز باش و آن را به هنگام بخوان ، نه به دليل بيكارى آن را پيش از موقع بخوان و نه به سبب كارى آن را از وقتش به تأخير انداز . بحار الأنوار : 83 / 14 / 25 منتخب ميزان الحكمة : 328
حسن اساسی
حسن اساسی
«پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: خِيرُ ما يَكنِزُ المَرءُ، اَلمَرأةُ الصّالِحةُ، اذا نَظَرَ اِليها سَرَّتهُ و اِذا أمَرَها اَطاعَتهُ و اِذا غابَ عنها حَفِظَتهُ. بهترين گنجينه‌ها براي مرد، زن صالحه و پارسا است هر گاه به او مي‌نگرد مسرورش مي‌کند وقتي چيزي از او بخواهد اطاعت مي‌نمايد و زماني که نباشد در غياب او خود و ديگر امانت‌هايش را محفوظ نگه مي‌دارد. (نهج‌الفصاحه، ج ١، ص ٨٦)
عشقم چادرمههه
عشقم چادرمههه
دوستتتتتت دارررم {-41-}{-41-}
IMG_20180118_195823.jpg
___μ¥ ł◎√ε___
___μ¥ ł◎√ε___
چه حس خوبیه وقتی میدونی یکی دوست داره و منتظرته ...{-41-}
2W4I6MH.gif
حسن اساسی
حسن اساسی
فاضل نظری شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست! که آنچه در سر من نیست ، ترس رسوایی ست! چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟ همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست! اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب! که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...! شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست! کنون اگرچه کویرم هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
حسن اساسی
حسن اساسی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن
حسن اساسی
حسن اساسی
آیةالله حاج شیخ علی رضائی ۲. توسل، توکل و خاکساریتكیه بر تقوا و دانش در طریقت كافریست راهرو گر صد هنر دارد توكل بایدش [۵] راه خدا راه عبودیت است. عبد یعنی بنده و بنده یعنی کسی که مُهر خاکساری در برابر مولایش را بر پیشانی جان دارد. سالک اگر دائماً ذلّت خویش را ننگرد، نمی‌تواند از کریوه‌های سفر بگذرد. سالک باید پیوسته در درون در حال سجده باشد و دائماً مشغول این ذکر: «لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» [۶]؛ یعنی «هیچ معبود و مؤثری در عالم جز تو نیست. تو منزّهی و این منم که به خویش ستمکارم». برخی از سالکان این سجده را که به سجده یونسیه موسوم است هر روز به‌جا می‌آورده‌اند و ۳۰۰۰ بار این ذکر را در آن به صورت لفظی یا قلبی یا هر دو تکرار می‌کرده‌اند. مرحوم ملکی تبریزی از استاد عرفانش مرحوم ملا حسینقلی همدانی نقل کرده است که در کشف حجاب‌ها این سجده نظیر ندارد [۷].
حسن اساسی
حسن اساسی
تولد شعر اشکها محصولِ بغضهای گرفته ای هستند که به چشم می آیند و چشمها محصول تمنای آغوشی هستند که دیده می شوند اما عشق محصول اتفاقی است در دل که با کمک چشم و اشک و باران به شعر می رسد سپس شعر از بیان می ماند و موسیقی به دنیا می آید شاعر خلیل فریدی
حسن اساسی
حسن اساسی
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب با یکی افتاده‌ام کاو بگسلد زنجیر را چون کمان در بازو آرد سروقد سیمتن آرزویم می‌کند کآماج باشم تیر را می‌رود تا در کمند افتد به پای خویشتن گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرین‌تر سخن شکر از پستان مادر خورده‌ای یا شیر را روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را
حسن اساسی
حسن اساسی
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : حَسبُ الرَّجُلِ مِن دِينِهِ ،كَثرَةُ مُحافَظَتِهِ على إقامَةِ الصَّلَواتِ . در ديندارى مرد همين بس ، كه بر گزاردن نمازها بسيار مواظبت كند . تنبيه الخواطر : 2 / 122 منتخب ميزان الحكمة : 328
حسن اساسی
حسن اساسی
عطار » دیوان اشعار » غزلیات روز و شب چون غافلی از روز و شب کی کنی از سر روز و شب طرب روی او چون پرتو افکند اینت روز زلف او چون سایه انداخت اینت شب گه کند این پرتو آن سایه نهان گه کند این سایه آن پرتو طلب صد هزاران محو در اثبات هست صد هزار اثبات در محو ای عجب چون تو در اثبات اول مانده‌ای مانده‌ای از ننگ خود سردرکنب تا نمیری و نگردی زنده باز صد هزاران بار هستی بی ادب هر که او جایی فرود آمد همی هست او را مرددون‌همت لقب چون ز پرده اوفتادی می‌شتاب تا ابد هرگز مزن دم بی‌طلب طالب آن باشد که جانش هر نفس تشنه‌تر باشد ولیکن بی سبب نه سبب نه علتش باشد پدید نه بود از خود نه از غیرش نسب چون نباشد او صفت چون باشدش خود همه اوست اینت کاری بوالعجب گر تو را باید که این سر پی بری خویش را از سلب او سازی سلب بر کنار گنج ماندی خاک بیز در میان بحر ماندی خشک لب
حسن اساسی
حسن اساسی
آیةالله حاج شیخ علی رضائی سفارش‌هایی که سالک باید پیش از شروع سفر به گوش جان بشنود و سپس دائماً آنها را علما و عملاً بر خود تلقین کند، فراوان است که به بعضی از آنها اشارتی می‌کنیم: ۱. همت بلند امیرمؤمنان علی صلواة الله علیه در دعای کمیل می‌فرماید: «قَوِّ علی خِدمَتک جَوارحِی واشدُد علی العَزیمَۀ جَوانِحی»؛ «بارالها اعضا و جوارحم را برای خدمتت قوت بخش و قلبم را برای همتی عالی محکم گردان». نگارندۀ این سطور بارها گفته است که «بلندهمت‌ترین انسان‌های روی کرۀ خاکی اولیا و عرفایند»، زیرا پیمودن راه خدا و رسیدن به حرم امن الهی جز با عزمی پولادین و همتی مردانه ممکن نیست. هنوز در گوشم طنین‌انداز است آخرین جمله‌ای را که استاد در اولین جلسه فرمودند: «کمر را محکم ببندید که در این راه همه چیز هست» و لذا در روایات چنین تاکید شده است: «وَ اجعَل همّک همّاً واحداً»[۳]؛ «اهتمام و کوششت را به یک امر معطوف کن». همّ و غمت جز وصول به یار و چشیدن شهد دیدار نباشد.
حسن اساسی
حسن اساسی
13- رحمت الهی بر نمازگزار امام على عليه السلام: لَوْ يَعْلَمُ الْمُصَلّى ما يَغْشاهُ مِنَ الرَّحْمَةِ لَما رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ.(13) اگر نمازگزار مى دانست تا چه حد مشمول رحمت الهى است، هرگز سر خود را از سجده بر نمى داشت. 14- دقت نمازگزار در حلال و حرام امام على عليه السلام: اُنْظُرْ فيما تُصَلّى وَ عَلى ما تُصَلّى، اِنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ وَجْهِهِ وَ حِلِّهِ فَلا قَبولَ.(14) بنگريد در چه [لباسى] و بر چه [چيزى] نماز مى گزارى، كه اگر از راه صحيح و حلالش نباشد، قبول نخواهد شد 15- یاد خدا از نمازگزاران امام باقر عليه السلام: ذِكْرُ الله لِاَهْلِ الصَّلاةِ اَكْبَرُ مِنْ ذِكْرِهِمْ ايّاهُ؛ اَلا تَرى اَنَّهُ يَقولُ: اُذْكُرونى اَذْكُرْكُمْ.(15) ياد خدا از نمازگزاران، بالاتر از ياد آنان از خداوند است، مگر نمى بينى كه خداوند مى فرمايد: “مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم”؟
حسن اساسی
حسن اساسی
«پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: أيُّما اِمرَأةٍ خَرَجَت مِن بَيتِ زوجِها بِغَير اِذنِهِ لَعَنها كُلُّ شَيءٍ طَلَعَت عَليهِ الشَّمسُ والقَمَرُ الي أَن يرضي عنها زَوجُها. هر زني که بدون اجازة همسرش از منزل خارج شود تمام آنچه (از موجودات) که خورشيد و ماه بر آن مي‌تابد او را نفرين و لعنت مي‌کنند تا زماني که شوهر از او راضي گردد. (مستدرک، ج ١٤، ص ٢٥٨)
حسن اساسی
حسن اساسی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول گفت پیغامبر ز سرمای بهار تن مپوشانید یاران زینهار زانک با جان شما آن می‌کند کان بهاران با درختان می‌کند لیک بگریزید از سرد خزان کان کند کو کرد با باغ و رزان راویان این را به ظاهر برده‌اند هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند بی‌خبر بودند از جان آن گروه کوه را دیده ندیده کان بکوه آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عین بهارست و بقاست مر ترا عقلیست جزوی در نهان کامل العقلی بجو اندر جهان جزو تو از کل او کلی شود عقل کل بر نفس چون غلی شود پس بتاویل این بود کانفاس پاک چون بهارست و حیات برگ و تاک از حدیث اولیا نرم و درشت تن مپوشان زانک دینت راست پشت گرم گوید سرد گوید خوش بگیر تا ز گرم و سرد بجهی وز سعیر گرم و سردش نوبهار زندگیست مایهٔ صدق و یقین و بندگیست زان کزو بستان جانها زنده است زین جواهر بحر دل آگنده است بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالی کم شود
___μ¥ ł◎√ε___
___μ¥ ł◎√ε___
خیلی میخوامت یکی ی دونه ...{-41-}
IMG_20180118_195902.jpg

نمایش زنده

صفحه‌ای که در حال مشاهده‌ی آن هستید، آخرین ارسالها را بدون وقفه و بصورت اتوماتیک نمایش میدهد. همچنین شما میتوانید آخرین ارسالها را از فیلتر "همه" در داشبورد مشاهده نمایید.

آخرین آنلاین‌ها

تبليغات