فریاد میزند : عاقبت آن برد که نیکی کند ودردجله اندازد.
23438.25

مشخصات

موارد دیگر
حسن اساسی
7568 پست
95 دنبال کننده
100 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1336/04/15
اسلام
ايران - تهران
1394/05/06
1396/08/23
884 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
حسن اساسی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

حسن اساسی
حسن اساسی
- نویسنده: آیةالله حاج شیخ علی رضائی نکاتی درباره مدت زمان پیمودن راه خدا: ۱. سفر به سوی خدا آغاز زمانی دارد و آن آغاز، زمانی است که سالک تصمیم به کوچ به طرف پروردگار می‌گیرد (یقظه و بیداری اولی). اما پایان زمانی ندارد زیرا اولاً: این سفر به سوی فرا زمان و فرامکان است. ثانیاً: نه خداوند پایان دارد، نه فیض او و سفر در خدا و فیض او بخشی از سفر سالک است. ۲. عامل به وجود آمدن بیداری اولی (یقظه) نفحه‌ای (نسیم رحمت الهی) است که از اسباب آن می‌توان به این موارد اشاره کرد: وارد آمدن مصیبتی بر انسان؛ برخورد با انسانی خود ساخته؛ مطالعۀ قرآن، روایات معرفتی و کتب عرفانی. ۳. مدت زمان سفر: از آنجا که این سفر پایان زمانی ندارد، مدت معلوم و مشخصی هم نخواهد داشت. ۴. اگر این سفر مدت ندارد، چرا گاهی گفته می‌شود فلان عارف در ۷ سال یا ۹ سال و ... به کمال رسید؟ پاسخ: اسفار سالک در مجموع پایان ندارد، ولی بعضی از سفرها مانند سفر اول پایان دارد که رسیدن به مقام فنای ذاتی و مقام ولایت است. ۵. مدت سفر سالک بر اساس رسیدن به فنا محاسبه می‌شود، زیرا فنا پایان سفر اول است و سفر اول
1 دیدگاه · لینک
حسن اساسی
حسن اساسی
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع شراب خانگیم بس می مغانه بیار حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع خدای را به می‌ام شست و شوی خرقه کنید که من نمی‌شنوم بوی خیر از این اوضاع ببین که رقص کنان می‌رود به ناله چنگ کسی که رخصه نفرمودی استماع سماع به عاشقان نظری کن به شکر این نعمت که من غلام مطیعم تو پادشاه مطاع به فیض جرعه جام تو تشنه‌ایم ولی نمی‌کنیم دلیری نمی‌دهیم صداع جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع
1 دیدگاه · لینک
حسن اساسی
حسن اساسی
(1)امام على (علیه السلام): انظر فیما تصلى وعلى ما تصلى ان لم یکن من وجهه وحله فلا قبول ؛(6) بنگر در چه (لباسى ) و بر چه (چیزى ) نماز مى گزارى ، اگر از راه صحیح و حلالش نباشد، قبول نخواهد بود. (2)رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم): لا تزال امتى بخیر ما تحابوا واقاموا الصلاة و آتوا الزکاة وقروا الضیف ...؛(1) امتم همواره در خیر و خوبى اند تا وقتى که یکدیگر را دوست بدارند، نماز را برپا دارند، زکات بدهند و میهمان را گرامى بدارند... (3)رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم): الصلاة مفتاح کل خیر؛(2) نماز کلید همه خوبى هاست .
حسن اساسی
حسن اساسی
قرآن ترجمه انصاریان سوره 9 سوره مبارکه التوبة صفحه 203 وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (100) از آن گروه نخستين از مهاجرين و انصار که پيشقدم شدند و آنان که به نيکى از پى‌شان رفتند، خدا خشنود است و ايشان نيز از خدا خشنودند. برايشان بهشتهايى که در آنها نهرها جارى است و هميشه در آنجا خواهند بود، آماده کرده است. اين است کاميابى بزرگ. (100)
حسن اساسی
حسن اساسی
سلام بردوستان وهمراهان
حسن اساسی
حسن اساسی
ایمانی که ازراه تفکر وارد به قلب می شود ایمان به غیب است. در ایمان به غیب انسان هر لحظه چیز یاد می گیرد و در هر ساعت قدم بر میدارد. شما اما زمان (ع) را که جان همه ما به قربانشان باد را ندیده اید. اگرحضرت کنار ما بودند و هر روز خدمتشان می بودیم و تحقیقی هم در وجود مقدسشان نداشتیم مثل همانهایی که اطراف اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بودند، می بودیم. آنها برای امام تکلیف تعیین می کردندکه چرا با معاویه صلح کردی و یا چرا صلح نکردی؟ دوستان امام سجاد (ع) سجاده از زیر پای حضرت می کشیدند و می گفتند ای کسی که مومنین را ذلیل کرده ای. یا می گفتند: خدا تو را اصلاح کند. الان هم یقین بدانید که اگر حضرت تشریف بیاورند و در بین ما زندگی کنند و مخصوصا هم کمی کار به کار ما داشته باشند، از ایشان فاصله می گیریم و زندگیمان را از او مخفی می کنیم. و یک موقع می بینیم که معرفتمان از ایشان کم کم کاسته شد. ایمان به غیب خیلی اهمیت دارد. در اثر ایمان به غیب است که امروز این گونه به حضرت ولی عصر (ع) محبت و ایمان داریم. از فرمایشات استاد
حسن اساسی
حسن اساسی
همه شب با دلم کسی می گفت سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ستارگان سپید می رود می رود نگهدارش من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فردا ها روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تورها می شکفتم ز عشق و می گفتم هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود چشم من به دنبالش برود عشق من نگهدارش آه اکنون تو رفته ای و غروب سایه میگسترد به سینه راه نرم نرمک خدای تیره ی غم می نهد پا به معبد نگهم می نویسد به روی هر دیوار آیه هایی همه سیاه سیاه فروغ فرخزاد
حسن اساسی
حسن اساسی
مستان خرابات ز خود بی خبرند جمعنـد و ز بـوی گــل پراکـــنده تـرند ای زاهــد خـــودپرســت با ما منشین مستـــان دگــــرند و خـــودپرستان دگرند رهی معیری
حسن اساسی
حسن اساسی
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب کنون ای خردمند وصف خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو برخورد خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای ازو شادمانی وزویت غمیست وزویت فزونی وزویت کمیست خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان چه گفت آن خردمند مرد خرد که دانا ز گفتار از برخورد کسی کو خرد را ندارد ز پیش دلش گردد از کردهٔ خویش ریش هشیوار دیوانه خواند ورا همان خویش بیگانه داند ورا ازویی به هر دو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد ببند خرد چشم جانست چون بنگری تو بی‌چشم شادان جهان نسپری نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آن سه پاس سه پاس تو چشم است وگوش و زبان کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان خرد را و جان را که یارد ستود و گر من ستایم که یارد شنود حکیما چو کس نیست گفتن چه سود ازین پس بگو کافرینش چه بود تویی کردهٔ کردگار جهان ببینی همی آشکار و نهان به گفتار دانندگان راه جوی
حسن اساسی
حسن اساسی
نی نامه قیصر امین پور خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن خوشا از نی، خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد، دلنشین است نوای نی، نوای بی نوایی است هوای ناله هایش، نینوایی است نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گل، بیماری سنگ قلم، تصویر جانگاهی است از نی علم، تمثیل کوتاهی است از نی خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پر سوز چه رفت آن روز در اندیشه ی نی که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟ سری سرمست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری پر از عشق نیستان سینه ی او غم غربت، غم دیرینه ی او غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست دلش را با غریبی، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است
حسن اساسی
حسن اساسی
سهراب سپهری =========== آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب رزن زیبایی آمده لب رود ….
حسن اساسی
حسن اساسی
بیدل دهلوی » غزلیات او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا عجز راگر در جناب بی‌نیازیها رهی‌ست اینقدرها بس‌که تاکویت رسد فریاد ما نیست برق جانگدازی چون تغافلهای ناز بیش از این آتش مزن در خانهٔ آیینه‌ها هرکه را الفت شهید چشم مخمورت‌کند نشئه انگیزد زخاکش‌گرد تا روز جزا از نمود خاکسار عشق نتوان داد عرض رنگ تمثالی مگر آیینه‌گردد توتیا نیست در بنیاد آتش خانهٔ نیرنگ دهر آنقدر خاکسترکایینه‌ای گیرد جلا زندگی‌محمل‌کش وهم دوعالم آرزوست می‌تپد در هر نفس صدکاروان بانگ درا آرزو خون‌گشتهٔ نیرنگ وضع نازکیست غمزه درد دور باش و جلوه می‌گوید بیا هرچه‌می‌بینم تپش‌آمادهٔ صد جستجوست زبن بیابان نقش پا هم نیست بی‌آوازپا قامت او هرکجا سرکوب رعنایان شود سرو راخجلت مگر درسایه‌اش داردبه پا هرنفس صد رنگ می‌گیرد عنان جلوه‌اش تاکند شوخی عرق آیینه می‌ریزد حیا بال وپر برهم زدن بیدل‌کف‌افسوس بود خاک نومیدی به فرق سعی‌های نارسا
حسن اساسی
حسن اساسی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول بشنو این نی چون شکایت می‌کند از جداییها حکایت می‌کند کز نیستان تا مرا ببریده‌اند در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد نی حریف هرکه از یاری برید پرده‌هااش پرده‌های ما درید همچو نی زهری و تریاقی کی دید همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید نی حدیث راه پر خون می‌کند قصه‌های عشق مجنون می‌کند محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست
حسن اساسی
حسن اساسی
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین. میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این. عمر خیام
حسن اساسی
حسن اساسی
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین. میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این. عمر خیام
حسن اساسی
حسن اساسی
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): ========================== إذا أقامَ العَبدُ المُؤمِن فِی صَلاتِه نَظَرَالله – عزَّ و جلّ – إلَیه . وقتی بنده مؤمن به نماز می ایستد، خداوند سبحان به او نظر می کند. --------------------------------------- وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۱
حسن اساسی
حسن اساسی
آیةالله حاج شیخ علی رضائی =================== ۷. سفرهای سه‌گانه عبارتند از: ۱. سفری در قوس نزول تا رسیدن به عالم خاک ۲. سفری در عالم ماده ۳. سفری در قوس صعود تا رسیدن به «کمال انسانی».[/f3][/lf][/CENTER][/B] ۸. سفر در قوس صعود چهار قسم دارد: ۱. سفر به سوی خدا؛ ۲. سفر در خدا؛ ۳. سفر از خدا به خلق؛ ۴. سفر در خلق با همراهی خدا که «اسفار اربعه» نام دارد. ۹. اگر گفته شود از اسفار اربعه فقط سفر اول در قوس صعود قرار داد و سفر دوم و چهارم نه در قوس نزول است نه در قوس صعود و سفر سوم هم در قوس نزول است، پس چگونه این اسفار را سفر در راه تکامل و قوس صعود می‌دانید؟ در پاسخ می‌گوییم: مراد از قوس صعود مراحل تکامل است، نه قوس صعود در برابر قوس نزول و روشن است که سالک در تمامی اسفار در حال تکامل است، مثلاً سالک رسیده به سفر چهارم کامل‌تر از سالک در سفر سوم است.
حسن اساسی
حسن اساسی
حافظ » غزلیات ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
حسن اساسی
حسن اساسی
حکمت 113 : ارزش هاى والاى اخلاقى (اخلاقى) درود خدا بر او ، فرمود : سرمايه اى از عقل سودمندتر نيست ، و هيچ تنهايى ترسناك تر از خودبينى ، و عقلى چون دورانديشى ، و هيچ بزرگوارى چون تقوى ، و همنشينى چون اخلاقى خوش ، و ميراثى چون ادب ، و رهبرى چون توفيق الهى ، و تجارتى چون عمل صالح ، و سودى چون پاداش الهى ، و هيچ پارسايى چون پرهيز از شُبهات ، و زُهدى همچون بى اعتنايى به دنياى حرام ، و دانشى چون انديشيدن ، و عبادتى چون انجام واجبات ، و ايمانى چون حياء و صبر . و خويشاوندى چون فروتنى ، و شرافتى چون دانش ، و عزّتى چون بردبارى ، و پشتيبانى مطمئن تر از مشورت كردن نيست.
حسن اساسی
حسن اساسی
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): ========================= إنَّ الصَّلاة تَأتِی إلَی المَیِّتِ فِی قَبرِه بِصُورَةِ شَخصٍ أنوَرِ اللَّونِ یُونِسُه فِی قَبرِه و یَدفَع عَنهُ أهوالَ البَرزَخ . نماز به صورت انسانی سفید چهره وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشتهای برزخ را از اوبرطرف می کند. ------------------------------------------------------------ لآلی الاخبار، ج ۴، ص ۱، الحکم الزاهره، ص ۲۸۳

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات