فریاد میزند : عاقبت آن برد که نیکی کند ودردجله اندازد.
29304

مشخصات

موارد دیگر
حسن اساسی
11235 پست
97 دنبال کننده
104 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1336/04/15
اسلام
ايران - تهران
1394/05/06
1397/11/16
917 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
حسن اساسی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

حسن اساسی
حسن اساسی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریده‌ست گر مدعیان نقش ببینند پری را دانند که دیوانه چرا جامه دریده‌ست آن کیست که پیرامن خورشید جمالش از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیده‌ست ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد بدانی که چرا سنگ بریده‌ست رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیده‌ست از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیده‌ست در وهم نیاید که چه مطبوع درختی پیداست که هرگز کس از این میوه نچیده‌ست سر قلم قدرت بی چون الهی در روی تو چون روی در آیینه پدید است ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌ست با این همه باران بلا بر سر سعدی نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیده‌ست
حسن اساسی
حسن اساسی
حکمت 437 شناخت عدل و بخشش (اجتماعى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: (از امام پرسیدند عدل یا بخشش، کدام یک برتر است، فرمود:) عدالت: هر چیزى را در جاى خود مى‏نهد، در حالى که بخشش آن را از جاى خود خارج مى‏سازد. عدالت تدبیر عمومى مردم است، در حالى که بخشش گروه خاصّى را شامل است، پس عدالت شریف‏تر و برتر است. حکمت 438 جهل و دشمنى (علمى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: مردم دشمن آنند که نمى‏دانند. حکمت 439 تعریف زهد و پارسایى (اعتقادى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: زهد بین دو کلمه از قرآن است، که خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید» کسى که بر گذشته افسوس نخورد، و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است.
حسن اساسی
حسن اساسی
هوشنگ ابتهاج تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است تو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با من است برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است گفتمش مراد من به خنده گفت لابه از تو و بهانه با من است گفتمش من آن سمند سرکشم خنده زد که تازیانه با من است هر کسش گرفته دامن نیاز ناز چشمش این میانه با من است خواب نازت ای پری ز سر پرید شب خوشت که شب فسانه با من است
حسن اساسی
حسن اساسی
دعای سالک، تابع مشهودات او است، و از آن جا که مشاهدات، همان تجلیات حق است، دعا پیرو تجلی حق است، و چون تجلی حق همواره با اسمی صورت می گیرد و اسماء ذو مراتبند و از سوی دیگر، تجلی حق به قلب نازل می شود و قلوب در پذیرش انوار حق گوناگونند، سؤال ها و دعاهای عارف بسی متفاوت و متنوع خواهد شد; بسته به آنکه مشاهدات او، قلب او، تجلی حق و اسم ظاهر، در چه رتبه و درجه ای باشد . (30) از سوی دیگر، دعا و تقاضا در هر مرتبه ای که باشد، دارای لسانی متناسب با همان رتبه است; زیرا انسان در هر نشئه ای، لسانی متناسب با آن دارد .
حسن اساسی
حسن اساسی
فروغ فرخزاد: کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست . حیاط خانهٔ ما تنهاست حیاط خانهٔ ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد و حوض خانهٔ ما خالی است ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتد و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانهٔ ما تنهاست .
حسن اساسی
حسن اساسی
عارف به حق نماز امام علي (ع ) :من اتي الصلاة عارفا بحقها غفر الله له كسي كه نماز به جا آورد در حالي كه عارف به حق آن باشد، خداوند او را مي آمرزد. ( بحار الانوار، ج ,۸۲ ص .۲۰۷ تحف العقول ، ص ۱۱۷ ) نماز با توجه پيامبر (ص ) : ركعة من عالم بالله خير من الف ركعة من متجاهل يك ركعت نماز كسي كه متوجه خدا باشد، بهتر از هزار ركعت كسي است كه از خدا غافل باشد. ( نهج الفصاحه ، ص ۳۵۰ )
حسن اساسی
حسن اساسی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات قاضی کشمر ز محضر، شامگاه رفت سوی خانه با حالی تباه هر کجا در دید، بر دیوار زد بانگ بر دربان و خدمتکار زد کودکان را راند با سیلی و مشت گربه را با چوبدستی خست و کشت خشم هم بر کوزه، هم بر آب کرد هم قدح، هم کاسه را پرتاب کرد هر چه کم گفتند، او بسیار گفت حرفهای سخت و ناهموار گفت کرد خشم آلوده، سوی زن نگاه گفت کز دست تو روزم شد سیاه تو ز سرد و گرم گیتی بی خبر من گرفتار هزاران شور و شر تو غنودی، من دویدم روز و شب کاستم من، تو فزودی، ای عجب تو شدی دمساز با پیوند و دوست چرخ، روزی صد ره از من کند پوست ناگواریها مرا برد از میان تو غنودی در حریر و پرنیان تو نشستی تا بیارندت ز در ما بیاوردیم با خون جگر هر چه کردم گرد، با وزر و وبال تو بپای آز کردی پایمال
حسن اساسی
حسن اساسی
دوستان و دشمنان واقعى من: امام(علیه السلام) در این سخن حکمت آمیزش به حقیقتى قابل توجه اشاره مى کند که آثارش در طول تاریخ زندگى امام(علیه السلام) دیدنى است. مى فرماید: «اگر با این شمشیرم بر بن بینى مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت و اگر تمام دنیا را بر منافق بریزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت»; (لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِی; مَا أَبْغَضَنِی; وَلَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلى أَنْ یُحِبَّنِی مَا أَحَبَّنِی). آن گاه امام(علیه السلام) به گفتارى از پیغمبر اکرم در این زمینه استناد مى جوید و مى فرماید: «این به دلیل آن است که مقدر شده و بر زبان پیامبر اُمّى و درس نخوانده جارى شده که فرمود: اى على! هیچ مؤمنى تو را دشمن نمى دارد و هیچ منافقى تو را دوست نخواهد داشت»; (وَذَلِکَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضى عَلى لِسَانِ النَّبِیِّ الاُْمِّیِّ(صلى الله علیه وآله); أَنَّهُ قَالَ: یَا عَلِیُّ، لاَ یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ، وَلاَ یُحِبُّکَ مُنَافِقٌ). جمله «قُضِیَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ...» اشاره به این ا
حسن اساسی
حسن اساسی
ترجمه و شرح حکمت 45 نهج البلاغه: حبّ علی، معیار ایمان متن نهج البلاغه نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) وَ قَالَ (علیه السلام): لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ، فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه وآله) أَنَّهُ قَالَ: "يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ". و فرمود (ع): اگر به اين شمشيرم بر بينى مؤمن زنم كه با من دشمن شود، دشمن نشود و اگر همه جهان را به كام منافق ريزم كه با من دوست گردد، دوست نگردد. و اين، از آن روست، كه حكم خداى بر زبان پيامبر امّى (صلى الله عليه و آله) گذشت كه فرمود: يا على، مؤمن تو را دشمن نشود و منافق دوست نگردد.
حسن اساسی
حسن اساسی
وصیت نامه پرویز خیامیان درود به رهبر عزیز، قلب ملت ایران به نام الله در هم کوبنده ظلم و ستم. به نام خدائی که به ما شعور داد تا خوب را از بد و زشت و پلید را از زیبا تمیز داده و یکی را انتخاب کنیم. تقاضا دارم دخترم (صفورا) تا کلاس ششم ابتدایی فقط و فقط درس اسلامی خوانده و بعد قرآن یاد بگیرد و کاملاً اسلامی تربیت شود که این بزرگترین آرزوی من است. از همسرم و خانواده ام تقاضا دارم اگر در راه شهید شدم در مرگ من گریه نکنند بلکه شادی بکنند تا روح من شاد گردد، اگر شهید شدم جنازه مرا در اصفهان دفن کنید. فرزند مرا نزد امام امت رهبر کبیر انقلاب، پدر عزیزم خمینی بت شکن ببرید تا دست برکتش را به صورت او کشیده و برای آنها دعا نمایند، والسلام، پایدار ارتش جمهوری اسلامی ایران، پاینده ایران، و برقرار باد جمهوری اسلامی ایران.
حسن اساسی
حسن اساسی
حکمت 434 آزمودن انسان‏ها (علمى) و درود خدا بر او، فرمود: مردم را بیازماى، تا دشمن گردى. مى‏گویم: (بعضى این حکمت را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل کردند، و نقل ثعلب«» از این اعرابى را تأیید مى‏کند که این کلام از على علیه السّلام است، اعرابى از مأمون نقل کرد. اگر على علیه السّلام نگفته بود «بیازماى تا دشمن گردى» من مى‏گفتم که «دشمن دار تا بیازمایى» حکمت 435 ارزش‏هاى والاى اخلاقى (اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: خدا در شکرگزارى را بر بنده‏اى نمى‏گشاید که در فزونى نعمت‏ها را بر او ببندد، و در دعا را بر روى او باز نمى‏کند که در اجابت کردن را نگشاید، و در توبه کردن را باز نگذاشته که در آمرزش را بسته نگهدارد. حکمت 436 راه شناخت بزرگواران (اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: شایسته‏ترین مردم به بزرگوارى آن که بزرگواران را با او بسنجند.
حسن اساسی
حسن اساسی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را کس قلم داخل نمی سازد خط استاد را سرو از فریاد قمری ترک رعنایی نکرد نیست از حال گرفتاران خبر آزاد را زینهار ایمن ز نیرنگ خشن پوشان مشو کز خس و خارست منزل بیشتر صیاد را روی سخت آسمان را امتحان در کار نیست چند بر دندان زنی این بیضه فولاد را عاشقان را شکوه ای از سختی ایام نیست مهره موم است کوه بیستون فرهاد را
حسن اساسی
حسن اساسی
نهج البلاغه -خطبه 1 ثُمَّ اَسْكَنَ سُبْحانَهُ آدَمَ داراً اَرْغَدَ فيها عيشَتَهُ، آن گاه آدم را در سرایى که عیشش بى زحمت در اختیار بود ساکن کرد، وَ آمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ اِبْليسَ وَ عَداوَتَهُ. فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً و جایگاهش را به امنیت آراست، و او را از ابلیس و دشمنى او ترساند. اما دشمنش به جایگاه زیباى او عَلَيْهِ بِدارِ الْمُقامِ وَ مُرافَقَةِ الاَْبْرارِ. فَبَاعَ الْيَقينَ بِشَكِّهِ، وَالْعَزيمَةَ و همنشینى اش با نیکان رشک برد و او را بفریفت. آدم (به وسوسه دشمن) یقین را به تردید، و عزم محکم را به بِوَهْنِهِ، وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلاً، وَ بِالاْغتِرارِ نَدَماً. ثُمَّ بَسَطَ اللّهُ دو دلى، و شادى را به ترس جابجا کرد، و ندامت را به خاطر فریب خوردن به جان خرید. آن گاه خداوند سبحان سُبْحانَهُ لَهُ فى تَوْبَتِهِ، وَ لَقّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ اِلى جَنَّتِهِ، درِ توبه را به رویش گشود، و کلمه رحمت را به او تلقین کرد، و بازگشت به بهشت را به او وعده داد، فَاَهْبَطَهُ اِلى دَارِ الْبَلِيّ
حسن اساسی
حسن اساسی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ تا بود چنین بودی تا باد چنان بادا ای صورت هر شادی اندر دل ما یادی ای صورت عشق کل اندر دل ما یاد آ بیرون پر از این طفلی ما را برهان ای جان از منت هر دادو وز غصه هر دادا ما چنگ زدیم از غم در یار و رخان ما ای دف تو بنال از دل وی نای به فریاد آ ای دل تو که زیبایی شیرین شو از آن خسرو ور خسرو شیرینی در عشق چو فرهاد آ
حسن اساسی
حسن اساسی
تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری میان نداری و دارم عجب که هر ساعت میان مجمع خوبان کنی میانداری بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام علی الخصوص در آن دم که سر گران داری مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست به قصد جان من خسته در کمان داری بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر یار مهربان داری به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
حسن اساسی
حسن اساسی
مانع خشوع پيامبر (ص ) :راي النبي - صلي الله عليه و اله - رجلا يعبث بلحيته في صلاته فقال : "اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه " پيامبر اكرم (ص )ديدند مردي در حال نماز با ريش خود بازي مي كند، فرمودند: "اگر قلب او خشوع مي داشت قطعا همه اعضايش نيز خاشع مي بود". ( ميزان الحكمه ، ج ۵، ص .۳۸۶ بحار الانوار، ج ,۸۴ ص ۲۲۸ ) دو ركعت با حضور قلب پيامبر (ص ) :من صلي ركعتين و لم يحدث فيهمانفسه بشي ء من امور الدنيا غفر الله له ذنوبه كسي كه دو ركعت نماز بخواند و درآن دو ركعت ، قلب خود را به چيزي از امور دنيا مشغول نكند، خداوند گناهانش رامي آمرزد. ( بحار الانوار، ج ,۸۴ ص ۲۴۹ )
حسن اساسی
حسن اساسی
سوره ۹۲: الليل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى ﴿۱۴﴾ پس شما را از آتشی که زبانه می کشد بیم می دهم. (۱۴) لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿۱۵﴾ [که] جز بدبخت ترین مردم در آن در نیایند. (۱۵) الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿۱۶﴾ همان که [دین را] تکذیب کرد و از آن روی گردانید. (۱۶) وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿۱۷﴾ و به زودی پرهیزکارترین [مردم] را از آن دور می دارند. (۱۷) الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى ﴿۱۸﴾ همان که مال خود را انفاق می کند تا [مال] رشد و نمو کند. (۱۸) وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى ﴿۱۹﴾ و هیچ کس را نزد خدا حق نعمتی نیست تا این مالی که انفاق کرده به عنوان پاداش آن نعمت به حساب او گذارد. (۱۹) إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى ﴿۲۰﴾ بلکه [انفاق کننده با تقوا مال خود را در راه خدا انفاق می کند] تا خشنودی پروردگار والایش را به دست آورد. (۲۰) وَلَسَوْفَ يَرْضَى ﴿۲۱﴾ و [بی تردید] به زودی [در قیامت با دریافت لطف، رحم
حسن اساسی
حسن اساسی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات وصف تو چه میکنم نگارا آن وصف بود ثنا خدا را از باده کیست نرگست مست رویت زکه دارد این صفا را شمشاد ترا که داد رفتار کز پای فکند سروها را از لطف که شد تن تو چون گل وزقهر که شد دلت چو خارا چشمان ترا که فتنه آموخت کز ما رمقی نماند ما را در مملکت خرد که سرداد آن غمزهٔ شوخ دلربا را در چشم خوش تو کیست ساقی کز ما پی می ربود ما را
حسن اساسی
حسن اساسی
مورد دیگر، مسئله کشف وحدت است . هر اسمی که افقش به افق فیض اقدس نزدیک تر باشد، وحدتش اتم، کثرتش انقص، و جهت غیبتش اشد خواهد بود . این امر تنها بر قلب عارف مکاشف تجلی می کند . (27) مورد دیگر این که: ظهور لوازم اسماء در حضرت اعیان ثابته، تنها توسط عین ثابت انسان کامل صورت می گیرد . بنابراین ظهور اعیان، تابع ظهور عین انسانی است و تنها ارباب شهود به مقام عرفان این امر دست می یابند . (28) حضرت امام (ره) اصولا در شرح دعای سحر، وصول به مقامات این دعای شریف را تنها با شهود سالک میسر می دانند و این دعا را اصولا شرح ماجرای سلوک سالکان و نردبان ترقی و رفع تعینات عارفان تلقی می کنند . این مقامات به کسی دست نمی دهد مگر آن که نردبان تعینات را پله پله بالا رود . و در این صورت است که سالک مشاهده می کند که بعضی از اسماء، از اسمای دیگر پر بهاتر، جمیل تر، عزیزتر و . . . است .
حسن اساسی
حسن اساسی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول ای ظهور تو با بطون دمساز وی بروز تو با کمون همراز احدی لیک مرجع اعداد واحدی لیک مجمع اضداد اولی و تو را بدایت نی آخری و تو را نهایت نی ظاهری با کمال یکتایی باطنی با وفور پیدایی ایمنی از تغیر و تبدیل فارغی از تحیز و تحویل ذات تو در سرادقات جلال از ازل تا ابد به یک منوال بر تو کس نیست آمر و ناهی همه آن می کنی که می خواهی نه عطای تو را خطا مانع نه بلای تو را ولادافع

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات