فریاد میزند : عاقبت آن برد که نیکی کند ودردجله اندازد.
25100

مشخصات

موارد دیگر
حسن اساسی
8467 پست
96 دنبال کننده
103 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1336/04/15
اسلام
ايران - تهران
1394/05/06
1397/04/29
905 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
حسن اساسی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

حسن اساسی
حسن اساسی
وصيت نامه شهيد مسعود صباغ اي كسانيكه نداي ما را مي شنويد تا زماني كه دشمن نابود و مستضعفان جهان از زير سلطه ابرقدرت هاي جهان خوار بيرون نيامده و كربلا را بعثيان كافر رها نكرده و مكه معظمه آن خانه خدا و جاي عبادت و سياست آزاد نشده، همه ذليل هستيم، و تنها رمز پيروزي و رسيدن به اين هدف پشتيباني از ولي فقيه است مادر جان هروقت خواستي براي من گريه كني صدها بلكه هزاران شهيد گمنام و بي مزار و بي كفن گريه كنيد، كه صهيونيست هاي غاصب خون پاكشان را در بيروت به زمين ريختند ...... ببوسم دستت اي مادر كه پروردي مرا آزاد بيا بابا تماشا كن كه فرزندت شده داماد به حجله مي روم شادانه ولي زخمي به تن دارم به جاي رخت دامادي لباس خون به تن دارم
حسن اساسی
حسن اساسی
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
حسن اساسی
حسن اساسی
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ‏ یااَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
حسن اساسی
حسن اساسی
حدیث سی و هشتم قال الله تبارک و تعالی ای موسی: هر کس مرا خشنود کند و تقوای مرا برگزیند بهشت را به او عطا می کنم. ای موسی: (حقیقت) دنیا بازیچه و مشغولیت (سرگرمی) و زینت و فخر فروشی به یکدیگر است، و برای مؤمن در دنیا جز عبادت و بندگی و غم و اندوه، و در آخرت جز بهشت نمی باشد ای موسی: قیامت روز سختی است که هیچ پدری از فرزندش و هیچ فرزندی از پدرش چیزی را کفایت نمی کند، چه بسیار فقیری که آنچه حاضر و آماده برای او در دنیا بوده، رها کرده و از دنیا با خشنودی خارج می شود (و از عملش) سپاسگزاری شده و چه بسیار ثروتمندی که اموال خود را در دنیا باقی گذاشته (وبدون آن) به آخرت آمده (و در آنجا) تنها و فقیر (بدون مال) و پشیمان بر کارهایش است، مال خود را برای وارث گذاشته و در قیامت عذابش از دیگر مردم سخت تر است (خداوند درباره او می فرماید): بخاطر اعمالی که در دنیا انجام داده عذابی بر عذاب او بیفزائیم
حسن اساسی
حسن اساسی
خیام » رباعیات ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است
حسن اساسی
حسن اساسی
فریدون مشیری "درد بی درمان" درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین! بی تو بودن، درد دارد! می زند من را زمین می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیر من است، صعب العلاج یعنی همین!
حسن اساسی
حسن اساسی
شیخ بهایی - آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست حال متکلم از کلامش پیداست از کوزه همان برون تراود که در اوست در میکده دوش، زاهدی دیدم مست تسبیح به گردن و صراحی در دست گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت از میکده هم به سوی حق راهی هست تا منزل آدمی سرای دنیاست کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود سالی که نکوست، از بهارش پیداست آن حرف که از دلت غمی بگشاید در صحبت دل شکستگان می‌باید هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید گفتم که کنم تحفه‌ات ای لاله عذار جان را، چو شوم ز وصل تو برخوردار گفتا که بهائی، این فضولی بگذار جان خود ز من است، غیر جان تحفه بیار تا نیست نگردی، ره هستت ندهند این مرتبه با همت پستت ندهند چون شمع قرار سوختن گر ندهی سر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند
حسن اساسی
حسن اساسی
نظامی » خمسه » خردنامه چو سقراط را داد نوبت سخن رطب ریزشد خوشه نخل بن جهانجوی را گفت پاینده باش به دین و به دانش گراینده باش همه آرزوها شکار تو باد نهفت جهان آشکار تو باد ز پرسیدهٔ شهریار جهان که داند که هست این پژوهش نهان ولیکن به اندازهٔ رای خویش کند هر کسی عرض کالای خویش نخستین ورق کافرینش نبود جز ایزد خداوند بینش نبود ز هیبت برانگیخت ابری بلند همان برق و باران او سودمند ز باران او گشت پیدا سپهر پدید آمد از برق او ماه و مهر ز ماهیتی کز بخار او فتاد زمین گشت و بر جای خویش ایستاد از این بیشتر رهنمون ره نبرد گزافه سخن بر نشاید شمرد
حسن اساسی
حسن اساسی
امتحان شیعه از طریق نماز قال الصادق (علیه السلام): امتحنوا شیعتنا عند ثلاث : عندمواقیت الصلاة کیف محافظتهم علیها، و عند سرارهم کیف حفظهم لها عند عدونا والی اموالهم کیف مواساتهم لاخوانهم فیها شیعیان ما و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید: 1- اهمیت به اوقات نماز، که آیا اول وقت نماز را برپا می دارند یا خیر؟ 2 - حفظ اسرار، یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟ 3 - و از حیث توانمندیهای مالی ، یعنی آیا در مال خودبرای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را می گیرند یا خیر؟
حسن اساسی
حسن اساسی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام ره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام گر عاقلی، چرا بردت توسن هوی ور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام کس را نماند از تک این خنگ بادپای پا در رکاب و سر به تن و دست در لگام در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیست کالات میبرند و تو خوابیده‌ای مدام دزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاه هرگز به اهرمن مده ایمان خویش وام میکاهدت سپهر، چنین بی خبر مخسب میسوزدت زمانه، بدینسان مباش خام از کار جان چرا زنی ای تیره روز تن در راه نان چرا نهی ای بی تمیز نام از بهر صید خاطر ناآزمودگان صیاد روزگار بهر سو نهاده دام
حسن اساسی
حسن اساسی
ای فرزند آدم با انجام گناه از من درخواست آمرزش نداشته باش ای فرزند آدم در هنگام عبادت من تضرع (40) داشته باش، در غیر اینصورت نسبت بتو چند کار انجام می دهم: 1- دلت را پر از فقر (و نیاز) 2- دستت را در سعی (و تلاش دنیا) 3- جسمت را رنجور و خسته 4- سینه ات را پر از غم و اندوه قرار میدهم 5- دعایت را مستجاب نمی کنم 6- دنیایت را همراه سختی 7- و روزیت را اندک می گردانم ای فرزند آدم من به نمازهای روزانه تو رضا می دهم پس تو نیز به رزقی که در هر روز به تو میدهم راضی شو. ای فرزند آدم آهسته رو (و حرص نزن) چون روزی قسمت شده و حریص محروم است و حسود مورد نکوهش و نعمت ناپایدار. ای فرزند آدم کشتی را محکم بساز زیرا دریا بسیار عمیق است و توشه بسیار بردار که راه بسیار طولانی و سخت است. ای موسی: بنده در دنیا مشغول کارهای خویش است، تا مرگ به سراغ او می آید و بر گناهان و خطاهای گذشته خویش پشیمان می شود و از خداوند درخواست بازگشت به دنیا را می کند تا عمل صالح انجام دهد، می گوید: پروردگارا تو (اکنون) ما را بینا کرده ای (و حقیقت حال بر ما روشن گردید) ما را باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم که ما اهل
حسن اساسی
حسن اساسی
دور کعت نماز و بخشش گناهان قال الصادق (علیه السلام): من صلی رکعتین یعلم مایقول فیهما انصرف و لیس بینه و بین الله - عز وجل - ذنب الا غفره له هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، در حالی که میان اوو میان خدای عز و جل گناهی نیست ، مگر اینکه خداوند برای او می بخشاید. نماز وسیله سنجش قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): الصلواة میزان نماز وسیله سنجش است . نماز در سفر قال أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام): لایخرج فی سفر یخاف فیه علی دینه و صلاته درسفری که می ترسید بر دینتان و نمازتان خارج نشوید. چهار نیاز شیعه قال الکاظم (علیه السلام): لاتستغنی شیعتتا عن اربع : خمرة یصلی علیها، و خاتم یتختم به و سواک یستاک به و سبحة من طین قبر ابی عبدالله (علیه السلام) پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نیستند:1- سجاده ای که بر روی آن نماز خوانده شود.2- انگشتری که در انگشت باشد.3- مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند.4- و تسبیحی از خاک مرقد امام حسین (ع ).
حسن اساسی
حسن اساسی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشست از روی تو سر نمی‌توان تافت وز روی تو در نمی‌توان بست از پیش تو راه رفتنم نیست چون ماهی اوفتاده در شست سودای لب شکردهانان بس توبه صالحان که بشکست ای سرو بلند بوستانی در پیش درخت قامتت پست بیچاره کسی که از تو ببرید آسوده تنی که با تو پیوست چشمت به کرشمه خون من ریخت وز قتل خطا چه غم خورد مست سعدی ز کمند خوبرویان تا جان داری نمی‌توان جست ور سر ننهی در آستانش دیگر چه کنی دری دگر هست؟
حسن اساسی
حسن اساسی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشست از روی تو سر نمی‌توان تافت وز روی تو در نمی‌توان بست از پیش تو راه رفتنم نیست چون ماهی اوفتاده در شست سودای لب شکردهانان بس توبه صالحان که بشکست ای سرو بلند بوستانی در پیش درخت قامتت پست بیچاره کسی که از تو ببرید آسوده تنی که با تو پیوست چشمت به کرشمه خون من ریخت وز قتل خطا چه غم خورد مست سعدی ز کمند خوبرویان تا جان داری نمی‌توان جست ور سر ننهی در آستانش دیگر چه کنی دری دگر هست؟
حسن اساسی
حسن اساسی
(سیدمهدی موسوی) عقاب عاشـق خانه! بدون پر برگشت غریب رفت، غریبانــه تـر پدر برگشت رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت! دوید مادر و در چشـم های او نِگریست -«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست که تشنه است کویـــری کــــه در تنش دارد که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد «کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی چقدر خواندمت امّـا... بگو کجا بودی؟! همین که چشم گشودم به... مرد خانه نبود رسید نامه ات امّـــا... نـــه! عاشقـــانه نبود حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود رسید نامه ات امّــا وصیّت خـــون بود نگاه کن پسرت را که شکل درد شده که هفت سال شکست ست تا که مرد شده! که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند تــو کـــوچ کردی و با مـــا کنایه هــــا ماندند که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم فقط کنــایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیــــم نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها به خواستگاری من آمدند ناکس ها! شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند
حسن اساسی
حسن اساسی
فاضل نظری در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره آبم که در اندیشه دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته‌ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
حسن اساسی
حسن اساسی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول گفت پیغامبر علی را کای علی شیر حقی پهلوان پردلی لیک بر شیری مکن هم اعتماد اندر آ در سایهٔ نخل امید اندر آ در سایهٔ آن عاقلی کش نداند برد از ره ناقلی ظل او اندر زمین چون کوه قاف روح او سیمرغ بس عالی‌طواف گر بگویم تا قیامت نعت او هیچ آن را مقطع و غایت مجو در بشر روپوش کردست آفتاب فهم کن والله اعلم بالصواب یا علی از جملهٔ طاعات راه بر گزین تو سایهٔ خاص اله هر کسی در طاعتی بگریختند خویشتن را مخلصی انگیختند تو برو در سایهٔ عاقل گریز تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز از همه طاعات اینت بهترست سبق یابی بر هر آن سابق که هست
حسن اساسی
حسن اساسی
حکمت 269 روش برخورد با دنیا (اعتقادى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: مردم در دنیا دو دسته‏اند، یکى آن کس که در دنیا براى دنیا کار کرد، و دنیا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خویش از تهیدستى هراسان، و از تهیدستى خویش در امان است، پس زندگانى خود را در راه سود دیگران از دست مى‏دهد. و دیگرى آن که در دنیا براى آخرت کار مى‏کند، و نعمت‏هاى دنیا نیز بدون تلاش به او روى مى‏آورد، پس بهره هر دو جهان را چشیده، و مالک هر دو جهان مى‏گردد، و با آبرومندى در پیشگاه خدا صبح مى‏کند، و حاجتى را از خدا درخواست نمى‏کند جز آن که روا مى‏گردد. حکمت 270 ضرورت حفظ اموال کعبه (تاریخى، فقهى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: (در زمان حکومت عمر، نسبت به فراوانى زیور و زینت‏هاى کعبه صحبت شد، گروهى گفتند آنها را براى لشکر اسلام مصرف کن، کعبه زر و زینت نمى‏خواهد، وقتى از امیر المؤمنین علیه السّلام پرسیدند، فرمود) همانا قرآن بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هنگامى نازل گردید که اموال چهار قسم بود، اموال مسلمانان، که آن را بر أساس سهم هر یک از وارثان، تقسیم کرد، و غنیمت جنگى که آن را به نیازمندانش رساند، و
حسن اساسی
حسن اساسی
چهار چیز مانع قبولی نماز امام صادق (ع ) : اربعة لا تقبل لهم صلوة : الامام الجائر و الرجل یؤم القوم و هم له کارهون و العبد الابق من موالیه من غیر ضرورة والمرئة تخرج من بیت زوجها بغیر اذنه چهار گروه هستند که نمازشان قبول نیست :1- پیشوای جائر.2- مردی که امامت نماز جماعتی را به عهده می گیرد که جماعت از امامت اوکراهت دارد.3- عبدی که بدون ضرورت از مولایش فرار کند.4- زنی که بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون رود. ( جامع احادیث الشیعه ، ج 5، ص 52 ) مانع قبولی نماز زن امام صادق (ع ) : ایما امراة باتت و زوجها علیها ساخطفی حق ، لم تقبل منها صلوة حتی یرضی عنها هر زنی که شب بخوابد در حالی که شوهرش به خاطر (مطلب ) حقی از وی خشمگین باشد، هیچ نمازی از او قبول نمی شود، مگرآن که شوهرش از او راضی شود. ( فروع کافی ، ج 5، ص 507 )
حسن اساسی
حسن اساسی
چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم از جاه عشق و دولت رندان پاکباز پیوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم در شان من به دردکشی ظن بد مبر کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم شهباز دست پادشهم این چه حالت است کز یاد برده‌اند هوای نشیمنم حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس با این لسان عذب که خامش چو سوسنم آب و هوای فارس عجب سفله پرور است کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم تورانشه خجسته که در من یزید فضل شد منت مواهب او طوق گردنم

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات