فریاد میزند : عاقبت آن برد که نیکی کند ودردجله اندازد.
21523.75

مشخصات

موارد دیگر
حسن اساسی
6537 پست
93 دنبال کننده
99 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1336/04/15
اسلام
ايران - تهران
1394/05/06
1396/03/07
846 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
حسن اساسی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

حسن اساسی
حسن اساسی
فروغ فرخزاد شب تیره و ره دراز و من حیران فانوس گرفته او به راه من بر شعله بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من بر ما چه گذشت؟ کس چه می داند در بستر سبزه های تر دامان گوئی که لبش به گردنم آویخت الماس هزار بوسه سوزان بر ما چه گذشت؟ کس چه می داند من او شدم … او خروش دریاها من بوته وحشی نیازی گرم او زمزمه نسیم صحراها من تشنه میان بازوان او همچون علفی ز شوق روئیدم تا عطر شکوفه های لرزان را در جام شب شکفته نوشیدم باران ستاره ریخت بر مویم از شاخه تکدرخت خاموشی در بستر سبزه های تر دامان من ماندم و شعله های آغوشی می ترسم از این نسیم بی پروا گر با تنم اینچنین درآویزد ترسم که ز پیکرم میان جمع عطر علف فشرده برخیزد!
حسن اساسی
حسن اساسی
دعا یکی از عوامل رفع حزن و غم، استفاده از اهرم دعاست، آنجا که امید انسان از تمام اسباب دنیایی، قطع می شود و فقط خدا را پناه خود می داند. قرآن کریم در آیات مختلف، از این سنت الهی سخن به میان آورده است. قسمتی از آیات، در داستان حضرت یونس علیه السلام بیان شده است آنجا که می فرماید: (وَ ذَالنُّونِ اِذ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أن لَن نَقدِرَ عَلَیه...).4 «و یونس را به (یادآور) در آن هنگام که از میان قوم خود رفت و چنین می پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در آن ظلمتهای (متراکم) فریاد زد: خداوندا! جز تو معبودی نیست، منزهی تو، من از ستمکاران بودم» . سپس قرآن کریم می فرماید: (فَاستَجَبنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الغَمِّ وَ کَذالِکَ نُنجِی المُۆمِنینَ).5 «ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه، مۆمنان را نجات می دهیم». جملهء پر معنای (وَ کَذلِکَ نُنجِی المُۆمِنین) نشان می دهد که سنت نجات و امداد الهی، یک حکم مخصوصی نیست بلکه با حفظ سلسهء مراتب، جنبهء عمومی و همگانی دارد، بسیاری از حوادث غم انگیز و گرفتاریها
حسن اساسی
حسن اساسی
رهنمودها و ارشادات حضرت آیت الله بهجت (ره) ============================ از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است: ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. ) عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل. بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است. محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است. از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به « عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن
حسن اساسی
حسن اساسی
زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانه گدایی مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد آهویی ختایی در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است به امید آن که شاید تو به چشم من در آیی سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن که شنیده ام ز گل ها همه بوی بی وفایی به کدام مذهب است این به کدام ملت است این که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون در چه کردی که درون خانه آیی به قمار خانه رفتم همه پاک باز دیدم چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی در دیر می زدم من که یکی ز در درآید که درآ د آ عراقی که تو هم از آن مایی فخرالدین عراقی
حسن اساسی
حسن اساسی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی در آتش و در سوز من شب می‌برم تا روز من ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی بر گرد ماهش می‌تنم بی‌لب سلامش می‌کنم خود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا
حسن اساسی
حسن اساسی
بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت کمال عدل به فریاد دادخواه رسید سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن قوافل دل و دانش که مرد راه رسید عزیز مصر به رغم برادران غیور ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق ز آتش دل سوزان و دود آه رسید ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
حسن اساسی
حسن اساسی
وصيت نامه شهيد رضا همداني بسم الله الرحمن الرحيم نصر من الله و فتح القريب. خدايا تو مي داني هميشه آرزو مي كردم كه توفيق راه اسلام را پيدا كنم و از تو مي خواستم كه با قلب پر از عشق در اين راه مرا ياري كني تا خدمتي به جامعه اسلامي بكنم و حالا كه اين راه نصيبم شده انشا ء الله كوشش مي كنم تا آنچه در توان دارم در اين راه راست تا مرز شهادت پيش بروم، خدايا چون در گذشته كسي نبوده ما را راهنمايي كند، هميشه در دنياي خيال و سرگرداني زندگي تزئيني و بي هدف داشتيم و از خدا و خوب و بد چيزي نمي فهميديم تا اينكه انقلاب بزرگ اسلامي با كوشش روحانيت به پيروزي رسيد و همه آگاهانه فهميدند كه عمري را در اشتباه و در زندگي رؤيايي عمر خود را فدا كرده اند و هروقت در فكر گذشته مي رويم پيش خود مي گوئيم واي بر ما كه چرا كمي فكر نمي كرديم، و اين قدر دير فهميديم و واي بر آن افرادي كه هنوز نفهميده اند و خود را روشنفكر و سياستمدار مي دانند و واي بر آن افرادي كه هيچ وقت نمي خواهند بفهمند و هم عمر خود را تلف كرده و هم به زيان ديگران مي باشند.
1 دیدگاه · لینک
حسن اساسی
حسن اساسی
اَلْيَوْمَ اُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْماءَ ذاتَ الْبَيانِ. غَرَبَ رَأْىُ امْرِئ تَخَلَّفَ امروز (اسرار و رموز) زبان بسته را برايتان به سخن مى آورم. آن كه از پيروى من بازماند عقل از سرش عَنّى. مَاشَكَكْتُ فِى الْحَقِّ مُذْ اُريتُهُ. لَمْ يُوجِسْ مُوسى عَلَيْهِ السَّلامُ پريده است. از زمانى كه حق را به من نماياندند در آن ترديد ننمودم. (پس وحشتم از خودم نيست، چنانكه) موسى خيفَةً عَلى نَفْسِهِ، بَلْ اَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهّالِ وَ دِوَلِ الضَّلالِ. اَلْيَوْمَ بر خودش نترسيد، وحشتش از پيروزى جهّال و حكومتهاى گمراه بود. امروز ما و شما تَواقَفْنا عَلى سَبيلِ الْحَقِّ وَالْباطِلِ. مَنْ وَثِقَ بِماء لَمْ يَظْمَأْ. بر سر دوراهى حق وباطليم (ما حقّيم وشما باطل). كسى كه اطمينان به جود آب دارد تشنه نمى ماند.
حسن اساسی
حسن اساسی
حی علی الفلاح بشتابید بسوی رستگاری حی علی خیر العمل بشتابید بسوی بهترین کارها اذان ظهر به افق تهران
حسن اساسی
حسن اساسی
پيامبر صلي الله عليه و آله : يا عليُّ! لاخَيرَ في . . .الوَطَنِ إلاّ مَعَ الأَمنِ وَ السُّرورِ ؛ پيامبر صلي الله عليه و آله :اى على! خيرى نيست در . . . وطن مگر با امنيّت و دل خوشى . مسیر این حدیث در کتابخانه: آينه يادها > حدیث شماره : 200209 پيامبر صلي الله عليه و آله : إنَّ المَعصِيَةَ إذا عَمِلَ بِهَا العَبدُ سِرّا لَم تَضُرَّ إلاّ عامِلَها و إذا عَمِلَ بِها عَلانِيَةً و لَم يُغَيَّر عَلَيهِ أضَرَّت بِالعامَّةِ ؛ پيامبر صلي الله عليه و آله :هرگاه بنده ، پنهانى گناه كند ، تنها به خود زيان مى رساند ، و هرگاه آشكارا گناه كند و بر اين كار غيرت نورزد ، آن گناه به همه مردم آسيب خواهد رساند . مسیر این حدیث در کتابخانه: آينه يادها > حدیث شماره : 200214 پيامبر صلي الله عليه و آله : لَيسَ لِلصَّبِيِّ لَبَنٌ خَيرٌ مِن لَبَنِ اُمِّهِ ؛ پيامبر صلي الله عليه و آله :براى كودك ، شيرى بهتر از شير مادرش نيست . مسیر این حدیث در کتابخانه: آينه يادها > حدیث شماره : 200220
حسن اساسی
حسن اساسی
الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿آل عمران - ١٧٢﴾ الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴿آل عمران -١٧٣). برای نیکوکاران و تقواپیشگانی که دعوت خدا و رسول را پس از آن که در جنگ آسیب و زخم به آنان رسیده بود، [برای جنگی دیگر بعد از جنگ اُحُد] اجابت کردند پاداشی بزرگ است ﴿آل عمران - ١٧٢﴾ هم آنان که مردمِ [منافق و عوامل نفوذی دشمن] به آنان گفتند: مردم [مکه] برای [حمله به] شما [لشگری انبوه] جمع کرده اند؛ بنابراین از آنان بترسید [و دوباره در جنگ شرکت نکنید! این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند برای ما بس است، و او نیکو کارسازی است ﴿آل عمران -١٧٣).
حسن اساسی
حسن اساسی
کوته نظران زلفٍ سیهکار ندانند این مرده دلان فیضٍ شب تار ندانند جانسوز دیاری است محبّت، که طبیبان رسم است که حالِ دلِ بیمار ندانند... دارند حریفان هوسِ خاطر شادی دلباختگان غیرِ غمِ یار ندانند حزین لاهیجی
حسن اساسی
حسن اساسی
توصیه های اخلاقی و دستورالعمل برای تزكیه نفس امام باقر(علیه السلام) به شیعیان امّا همواره خودت را به قرآن عرضه کن که اگر به راه قرآن مى‏روى و آنچه را که او نخواسته تو نیز نمى‏خواهى و آنچه را که خواسته، مى‏خواهى و از آنچه برحذر داشته مى‏ترسى پس استوار باش و مژده‏ات باد که هر چه درباره تو گویند، تو را زیان نرساند و اگر از قرآن جدایى پس چرا بر خود مى‏بالى؟! به راستى مؤمن ‏سرسختانه مشغول جهاد با نفس است تا بر هوا و هوس نفس خویش غلبه‏ کند. یک بار نفس را از کژى به راستى آرد و با خواهش او براى خدا مخالف ‏شود و بار دیگر هم نفس او را به زمین زند و پیرو خواهش او گردد و خدایش ‏دست گیرد و از جا بلند کند و از لغزشش بگذرد و متذکر شود و از خداى ‏بترسد توبه کند و معرفت و بنیائى‏اش افزون شود چرا که ترسش از او بیشتر شده است و خداوند در این باره مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ(۱) ؛ به راستى چون ایمان آورندگان را از شیطان وسوسه‏هایى به دل رسد، هماندم خدا را به یاد آرند و بى‌درنگ بصیرت یابند.»
حسن اساسی
حسن اساسی
آیت آلله بهجت ========= ۴٫ کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛ مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است. ۵٫ از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد: « جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه،
حسن اساسی
حسن اساسی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید کار مده نفس تبه کار را در صف گل جا مده این خار را کشته نکودار که موش هوی خورده بسی خوشه و خروار را چرخ و زمین بندهٔ تدبیر تست بنده مشو درهم و دینار را همسر پرهیز نگردد طمع با هنر انباز مکن عار را ای که شدی تاجر بازار وقت بنگر و بشناس خریدار را چرخ بدانست که کار تو چیست دید چو در دست تو افزار را بار وبال است تن بی تمیز روح چرا می‌کشد این بار را کم دهدت گیتی بسیاردان به که بسنجی کم و بسیار را تا نزند راهروی را بپای به که بکوبند سر مار را خیره نوشت آنچه نوشت اهرمن پاره کن این دفتر و طومار را هیچ خردمند نپرسد ز مست مصلحت مردم هشیار را روح گرفتار و بفکر فرار فکر همین است گرفتار را آینهٔ تست دل تابناک بستر از این آینه زنگار را دزد بر این خانه از آنرو گذشت تا بشناسد در و دیوار را چرخ یکی دفتر کردارهاست پیشه مکن بیهده کردار را دست هنر چید، نه دست هوس میوهٔ این شاخ نگونسار را رو گهری جوی که وقت فروش خیره کند مردم بازار را در همه جا راه تو هموار نیست
حسن اساسی
حسن اساسی
الهی مرا آن ده که مرا آن به الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم واگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مومنان دادم در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار توبس خواجه عبدالله انصاری
حسن اساسی
حسن اساسی
الهی مرا آن ده که مرا آن به الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم واگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مومنان دادم در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار توبس خواجه عبدالله انصاری
حسن اساسی
حسن اساسی
مرارته فنظرت یاإلهی إلی ضعفی عن احتمال الفوادح وعجزی عن الانتصار ممن قصدنی پمحاربته ووحدتی فی کثره عدد من ناوانی وأرصد لی بالبلاء فیما لم أعمل فیه فکری وابتدأتنی بنصرتک وشددت أزری بقوتک ثم فللت لی حده وصیرته من بعدجمع عدیده وحده وأعلیت کعبی علیه وجعلت ماسدده مردودا علیه ورددته لم یشف غلیله و لم یبرد حراره غیظه قدعض علی شواه وأدبر مولیاقدأخلفت سرایاه وکم من باغ بغانی بمکایده ونصب لی أشراک مصائده ووکل بی تفقد رعایته وأضبأ إلی إضباء السبع لطریدته انتظارا لانتهاز الفرصه لفریصته و هویظهر لی بشاشه الملق ویبطن علی شده الحنق فلما رأیت یاإلهی تبارکت وتعالیت دغل سریرته وقبح ما انطوی علیه أرکسته لأم رأسه فی زبیته ورددته فی مهوی حفیرته فانقمع بعداستطالته ذلیلا فی ربق حبائله التی کان یقدر لی أن یرانی فیها و قدکاد أن یحل بی لو لارحمتک ماحل بساحته وکم من حاسد قدشرق بی بغصته وشجی منی بغیظه وسلقنی بحد لسانه ووخزنی بقرف عیوبه وجعل عرضی غرضا لمرامیه وقلدنی خلالا لم یزل فیه ووخزنی بکیده وقصدنی بمکیدته فنادیتک یاإلهی مستغیثا بک
حسن اساسی
حسن اساسی
فروغ فرخزاد نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پرستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن
حسن اساسی
حسن اساسی
مشهور است که به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نیشاپور طالبان علم و محدثان اطراف آن حضرت اجتمع کرده و از ایشان خواستند حدیثی برایشان نقل کنند . حضرت حدیثی بطور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول الله (ص) و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که « کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» یعنی کلمه توحید با لا اله الا الله حصار و باروی مستحکم من است و هر که بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان ماند. این حدیث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسلة الذهب معروف شده است. و درباره اینکه چرا آن حضرت این حدیث را املا فرمود باید گفت که آن نوعی دعوت به وحدت کلمه و اتفاق بوده است زیرا اساس و مدخل آن این کلمه است که معتقدان به خود را از هرگونه تشویش و عذابی در امان می دارد و مسلمانان باید با توجه به آن در درون حصار و باروی اسلام از اختلاف کلمه بپرهیزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجی باشند و از دشمنی و مخالفت بر سر مسائل فرعی دوری گزینند.

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات