فریاد میزند : عاقبت آن برد که نیکی کند ودردجله اندازد.
26502.75

مشخصات

موارد دیگر
حسن اساسی
9282 پست
96 دنبال کننده
103 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1336/04/15
اسلام
ايران - تهران
1394/05/06
1397/07/03
908 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
حسن اساسی
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

حسن اساسی
حسن اساسی
تولدي ديگر همه ی هستي من آيه ی تاريکيست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاهان شکفتن ها و رستن هاي ابدي آه کشيدم ، آه من در اين آيه ترا به درخت و آب و آتش پيوند زدم زندگي شايد يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد زندگي شايد ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مياويزد فروغ فرخزاد
حسن اساسی
حسن اساسی
پس به سجده می روی و می گوئی : *- اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی عَظیمِ رَزِیَّتی خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگی آنها، ستایش خدای را بر بزرگی مصیبتم *- اَللّهُمَّ الرْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحرای قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بی دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام.
حسن اساسی
حسن اساسی
سهراب سپهری / آب را گل نکنیم آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب رزن زیبایی آمده لب رود آب را گل نکنیم روی زیبا دوبرابر شده است چه گوارا این آب چه زلال این رود مردم بالا دست چه صفایی دارند چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد
حسن اساسی
حسن اساسی
فروغ فرخزاد : آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر آن بام های بادبادکهای بازیگوش آن کوچه ها گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلکهای من آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشد چشمم به روی هر چه می لغزید آنرا چو شیر تازه می نوشید گوئی میان مردمکهایم خرگوش ناآرام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشت های ناشناس جستجو می رفت شبها به جنگل های تاریک فرو می رفت
حسن اساسی
حسن اساسی
- مردن به دینی غیر از دین اسلام؛ رسول خدا (صلی الله علیه وآله):« مَنْ تَرَکَ صَلَاةً لَا یَرْجُو ثَوَابَهَا وَ لَا یَخَافُ عِقَابَهَا فَلَا أُبَالِی أَ یَمُوتُ یَهُودِیّاً أَوْ نَصْرَانِیّاً أَوْ مَجُوسِیّا؛ کسی که نماز را ترک کند، در حالی که امید به پاداش نماز نداشته و از عذاب آن نیز نمی ترسیده ، پس باکی نیست که یهودی بمیرد، یا نصرانی ، یا مجوسی .» ( بحارالأنوار ج : ۷۹ ص : ۲۰۲) - ترک نماز برابر است با کفر؛ رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) :« من ترک الصلوة متعمدا فقد کفر؛ هرکس عمدا نمازش را ترک کند، کفر ورزیده است .» ( عوالی‏اللآلی ج : ۲ ص : ۲۲۴) - اگر اقامه کنندگان نماز نبودند بی نمازها در دنیا هلاک می شدند. امام صادق (علیه السلام): « َ إِنَّ اللَّهَ لَیَدْفَعُ بِمَنْ یُصَلِّی مِنْ شِیعَتِنَا عَمَّنْ لَا یُصَلِّی مِنْ شِیعَتِنَا وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْکِ الصَّلَاةِ لَهَلَکُوا؛ همانا، خداوند به وسیله شیعیان نمازگزار ما از شیعیان بی نماز ما (بلا را) دفع می کند، ولی اگر همه تارک نماز بودند هر آینه همه هلاک می شدند.» ( الکافی ج : ۲ ص : ۴۵۱)
حسن اساسی
حسن اساسی
حکمت 399 حقوق متقابل پدر و فرزند (اخلاقى، حقوقى، تربیتى) و درود خدا بر او، فرمود: همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّى است. حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت کند، و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد«». حکمت 400 شناخت واقعیت‏ها و خرافات (علمى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: چشم زخم حقیقت دارد، استفاده از نیروهاى مرموز طبیعت حقیقت دارد، سحر و جادو وجود دارد«»، و فال نیک راست است، و رویداد بد را بد شگون دانستن، درست نیست، بوى خوش درمان و نشاط آور، عسل درمان کننده و نشاط آور، سوارى بهبودى آور، و نگاه به سبزه زار درمان کننده و نشاط آور است
حسن اساسی
حسن اساسی
محتشم كاشاني کاش ان زمان سرادق گردون نگون شدي وين خرگه بلند ستون ،بي ستون شدي کاش ان زمان در امدي از کوه تا به کوه سيل سيه که روي زمين قير گون شدي کاش ان زمان زاه جهان سوز اهلبيت يک شعله برق خرمن گردون دون شدي کاش ان زمان که اين حرکت کرد اسمان سيماب وار،گوي زمين بي سکون شدي کاش ان زمان که پيکر او شد درون خاک جان جهانيان همه از تن برون شدي کاش ان زمان که کشتي ال نبي شکست عالم تمام غرقهء درياي خون شدي ان انتقام گر نفتادي به روز حشر با اين عمل معامله دهر چون شدي ال نبي چو دست تظلم بر اورند ار کان عرش را به تلاطم در اورند
حسن اساسی
حسن اساسی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟ وی باغ لطافت به رویت که گزیده‌ست؟ زیباتر از این صید همه عمر نکرده‌ست شیرین‌تر از این خربزه هرگز نبریده‌ست ای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیوان دانی که سکندر به چه محنت طلبیده‌ست آن خون کسی ریخته‌ای یا می سرخ است یا توت سیاه است که بر جامه چکیده‌ست با جمله برآمیزی و از ما بگریزی جرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده‌ست نیک است که دیوار به یک بار بیفتاد تا هیچکس این باغ نگویی که ندیده‌ست بسیار توقف نکند میوهٔ بر بار چون عام بدانست که شیرین و رسیده‌ست گل نیز در آن هفته دهن باز نمی‌کرد وامروز نسیم سحرش پرده دریده‌ست در دجله که مرغابی از اندیشه نرفتی کشتی رود اکنون که تتر جسر بریده‌ست
حسن اساسی
حسن اساسی
شیخ محمود شبستری بود محبوس طفل شیرخواره به نزد مادر اندر گاهواره چو گشت او بالغ و مرد سفر شد اگر مرد است همراه پدر شد عناصر مر تو را چون ام سفلی است تو فرزند و پدر آبای علوی است از آن گفته است عیسی گاه اسرا که آهنگ پدر دارم به بالا تو هم جان پدر سوی پدر شو بدر رفتند همراهان بدر شو اگر خواهی که گردی مرغ پرواز جهان جیفه پیش کرکس انداز به دونان ده مر این دنیای غدار که جز سگ را نشاید داد مردار نسب چبود تناسب را طلب کن به حق رو آور و ترک نسب کن به بحر نیستی هر کو فرو شد «فلا انساب » نقد وقت او شد هر آن نسبت که پیدا شد ز شهوت ندارد حاصلی جز کبر و نخوت اگر شهوت نبودی در میانه نسب ها جمله می گشتی فسانه چو شهوت در میانه کارگر شد یکی مادر شد آن دیگر پدر شد
حسن اساسی
حسن اساسی
پس می گوئی : *- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِیَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولی را و سپس دومی و سومی و چهارمی را *- اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت
حسن اساسی
حسن اساسی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید کارها بود در این کارگه اخضر لیک دوک تو نگردید ازین بهتر سر این رشته گرفتی و ندانستی که هریمنش گرفتست سر دیگر موجها کرده مکان در لب این دریا شعله‌ها گشته نهان در دل این مجمر تو ندانم به چه امید نهادستی کالهٔ خویش در این کشتی بی لنگر پای غفلت چه نهی بر دم این کژدم دست شفقت چه کشی بر سر این اژدر به نگردد دگر آزردهٔ این پیکان برنخیزد دگر افتادهٔ این خنجر در شیطان در ننگست، بر آن منشین ره عصیان ره مرگست، بر آن مگذر آشیانها به نمی‌ریخته این باران خانمانها به دمی سوخته این اخگر آسیای تو شد افلاک و همی ترسم که ز گشتنش تو چون سرمه شوی آخر میروی مست ز بیغوله و می‌آید با تو این دزد فریبندهٔ غارتگر سبک آنمرغ که ننشست بدین پستی خنک آن دیده که نغنود درین بستر
حسن اساسی
حسن اساسی
محتشم كاشاني کشتي شکست خوردهء به طوفان در خاک وخون طپيد به ميدان کربلا گر چشم روزگار بر او زار مي گريست خون مي گذشت از سر ايوان کربلا نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک زان گل که شد شکفته به بستان کربلا از اب هم مضايقه کردن کوفيان خوش داشتن حرمت مهمان کربلا بودند ديو ودد همه سيراب ومي مکيد خاتم زقحط اب ،سليمان کربلا زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد فرياد العََََََطش زبيابان کربلا اه از دمي که لشگر اعداء نکرد شرم کردند رو به خيمه سلطان کربلا اندم فلک بر اتش غيرت سپند شد کز خوف خصم در حرم، افغان بلند شد
حسن اساسی
حسن اساسی
حکمت 396 راه خوب زیستن (اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: مرگ بهتر از تن به ذلّت دادن و به اندک ساختن بهتر از دست نیاز به سوى مردم داشتن است. اگر به انسان نشسته در جاى خویش چیزى ندهند. با حرکت و تلاش نیز نخواهند داد، روزگار دو روز است، روزى به سود تو، و روزى به زیان تو است، پس آنگاه که به سود تو است به خوشگذرانى و سرکشى روى نیاور، و آنگاه که به زیان تو است شکیبا باش، حکمت 397 عطر خوب (تجمّل و زیبایى، بهداشتى) و درود خدا بر او، فرمود: چه خوب است عطر مشک، تحمّل آن سبک و آسان، و بوى آن خوش و عطر آگین است. حکمت 398 ترک غرور و یاد مرگ (اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: فخر فروشى را کنار بگذار، تکبّر و خود بزرگ بینى را رها کن، به یاد مرگ باش.
حسن اساسی
حسن اساسی
گمشده شاعر: فروغ فرخزاد بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوئیا «او» مرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آئینه می پرسم ملول چیستم دیگر، بچشمت چیستم؟ لیک در آئینه می بینم که، وای سایه ای هم زانچه بودم نیستم همچو آن رقاصه هندو به ناز پای می کوبم ولی بر گور خویش وه که با صد حسرت این ویرانه را روشنی بخشیده ام از نور خویش ره نمی جویم بسوی شهر روز بی گمان در قعر گوری خفته ام گوهری دارم ولی او را ز بیم در دل مرداب ها بنهفته ام می روم … اما نمی پرسم ز خویش ره کجا … ؟ منزل کجا … ؟ مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست «او» چو در من مرد، ناگه هر چه بود در نگاهم حالتی دیگر گرفت گوئیا شب با دو دست سرد خویش روح بی تاب مرا در بر گرفت آه … آری… این منم … اما چه سود «او» که در من بود، دیگر، نیست، نیست می خروشم زیر لب دیوانه وار «او» که در من بود، آخر کیست، کیست؟
حسن اساسی
حسن اساسی
- مورد لعن تمامی کتب آسمانی و ملائکه و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله )؛ رسول خدا (صلی الله علیه وآله):« تارک الصلاة ملعون فی التوراة ملعون فی الانجیل ملعون فی الزبور ملعون فی القران ملعون فی لسان جبرئیل ملعون فی لسان میکائیل ملعون فی لسان اسرافیل ملعون فی لسان محمد؛ ترک کننده نماز در تورات و انجیل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و به زبان جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و محمد (صلی الله علیه و آله ) ملعون است .» ( الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: ۲۹۴) نمی توانیم با این روایات برای افراد حکم صادر کنیم که چون نماز نمی خواند دیگر مسلمان نیست و… چه بسا همین فرد توبه کند و نماز خوان شود. لذا قضاوت کردن درباره ی افراد وظیفه ی ما نیست. وظیفه ی ما اینست که ابتدا خود در دام شیطان نیفتیم و در انجام واجبات و ترک محرمات دقت داشته باشیم و سپس در راه هدایت دیگران با تمام قوا، تلاش کنیم و دعا را همواره فراموش نکنیم
حسن اساسی
حسن اساسی
وصیت نامه شهید سید حسین روح الامین ای عزیزان از مال دنیا دست بردارید و به خدا فکر کنید، ما از خاک آمده ایم و به خاک بازمی گردیم، هرچه هست، دست خداست و هرچه صلاح او است همان است، خداوند در این دنیا بسیار آزمایش خواهد کرد. این نعمتها را برای آزمایش ما قرار داده است مواظب باشیم که از این آزمایشات سربلند بیرون بیائیم. ای دوستان به دنبال شناخت اسلام بروید اگر اسلام را شناختید، اگر امام (ره) را شناختید، به آنچه که می خواهید می رسید، به خدا فکر کنید و به فردای قیامت، به آن آتش جهنم و نعمتهای خدا در بهشت، دست از مال دنیا و هواهای نفسانی بردارید...ای مردمی که در صحنه هستید به گلزار شهدا بروید و از این عزیزان درس بیاموزید. و فرزندان خود را چون اینان بزرگ کنید، در نمازجمعه ها مرتب شرکت کنید، نه فقط به عنوان یک نفر حاضر در نماز به خطبه ها گوش کنید راه و روش اسلام را یاد بگیرید و سعی کنید در سیاست دخالت کنید و ببینید در مملکتتان چه می گذرد. من نمی دانم چه بگویم چون می دانم دنیا هیج ارزشی ندارد و تنها سفارشم این است که دست از یاری امام (ره) برندارید و در جنگ شرکت کنید به مستضعفین کمک کنید
حسن اساسی
حسن اساسی
مولانا بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن مگذار کان مزور پیدا کند نشان‌ها ور جادویی نماید بندد زبان مردم تو چون عصای موسی بگشا برو زبان‌ها عاشق خموش خوشتر دریا به جوش خوشتر چون آینه‌ست خوشتر در خامشی بیان‌ها
حسن اساسی
حسن اساسی
محتشم كاشاني باز اين چه شورش است که در خلق عالم است باز اين چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو کار جهان وخلق جهان جمله درهم است گويا طلوع مي کند از مغرب افتاب کاشوب در تمامي ذرات عالم است گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست اين رستخيز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جاي ملال نيست سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است جن وملک بر ادميان نوحه مي کنند گويا عزاي اشرف اولاد ادم است خورشيد اسمان وزمين نور مشرقين پرورده کنار رسول خدا حسين
حسن اساسی
حسن اساسی
خیام » رباعیات این عقل که در ره سعادت پوید روزی صد بار خود ترا می‌گوید دریاب تو این یکدم وقتت که نئی آن تره که بدروند و دیگر روید
حسن اساسی
حسن اساسی
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار ای سپهر افکنده ز مردانگی غول تو بیغوله بیگانگی غره به ملکی که وفائیش نیست زنده به عمری که بقائیش نیست پی سپر جرعه میخوارگان دستخوش بازی سیارگان مصحف و شمشیر بینداخته جام و صراحی عوضش ساخته آینه و شانه گرفته به دست چون زن رعنا شده گیسو پرست رابعه با رابع آن هفت مرد گیسوی خود را بنگر تا چه کرد ای هنر از مردی تو شرمسار از هنر بیوه زنی شرم دار چند کنی دعوی مرد افکنی کم زن و کم زن که کم از یکزنی گردن عقل از هنر آزاد نیست هیچ هنر خوبتر از داد نیست

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات