18876.5

مشخصات

موارد دیگر
siavash
409 پست
119 دنبال کننده
133 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1364/06/07
اسلام
ايران - البرز
1394/04/25
1397/02/25
673 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
siavash
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

siavash
siavash
می خواهم نام تو را روی هر قطره آب بنویسم و بگذارم که آن قطره روح من را لمس کنم و در قلب من جذب شود … من می توانم نام تو را در هرجا ببینم در هر رنگ رنگین کمان در هر ابری در آسمان خیلی دلم برایت تنگ شده در این هوای بارانی و عاشقانه
siavash
siavash
دلت که گرفته باشد صدای ترانه که هیچ با صدای دست فروش دوره گردهم گریه میکنی
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت و من اهسته میگویم : تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی
3 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
باران حضورت که ببارد تنهایی ام خشکسالی اش را تعطیل می کند به حرمت قطراتی از جنس تو
2 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
از بزرگی پرسیدند : بزرگ ترین مصیبت ها کدام است ؟ گفت : آنکه بر کار نیک توانا باشی و چندان انجام ندهی که از دست بدهی . . .
siavash
siavash
همیشه دعا کنید : چشمانی داشته باشید که بهترین ها را در آدم ها ببیند قلبی که خطاکارترین ها را ببخشد ذهنی که بدی ها را فراموش کند و روحی که هیچگاه ایمانش به خدا را از دست ندهد . . .
siavash
siavash
این دو نکته را به خاطر داشته باشید: هرچقدر احساس گناه داشته باشید، گذشته تغییر نمیکند و هرچقدر استرس داشته باشید آینده عوض نمیشود . . .
siavash
siavash
چشم تو را دیدم و بیمار شدم
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
شجاعت همیشه غُرش نمیکند ! گاهی شجاعت صدایی خاموش است در انتهای روز که می گوید : فردا دوباره “سعی” خواهـم کرد
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
اگر افسردگی دارید ، در حال زندگی در گذشته هستید اگر اضظراب دارید ، درحال زندگی در آینده هستید اگر آرامش دارید در حال زندگی در زمان حال هستید !
siavash
siavash
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم … می گویند باران رساناست ، شاید دستهای مرا هم به دستهای تو برساند
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
بــــــــاران مــی خـــواهــــم آنـــقــدر شــــدیــــد کــه ؛ مـن و تنــهایی ام را بـشــویـد ببـرد
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت و من اهسته میگویم : تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم , تنها منتظرم
3 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
وقتی رفتی تمام شبها یلدا شدند ....
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می‌گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می‌کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه اولین باری که برگه‌ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی‌دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم... فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه‌ها برگه‌هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده‌اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم... من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می‌کردم تا در امتحان بعدی نمره‌ی بهتری بگیرم... مدت‌ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه‌ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره‌ی هم کلاسی‌هایم دیدنی بود... آن ها فکر می‌کردند این امتحان را هم مثل همه‌ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می‌کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود... فردای آن روز وقتی معلم نمره‌ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می‌گرفتم
3 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
شاید اگه تو برگردی بشه
3 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
محمود معظمى: "مشکل کوچک و بزرگ نداریم، آدم بزرگ و کوچک داریم." توانایی‌های ماست که بزرگی یا کوچکی مسئله را تعریف می‌‌کند. چیزی که برای کسی مشکل است، برای یکی دیگر خنده‌دار است. چیزی که برای کسی خنده‌دار است، برای دیگری ممکن است مهلک و کُشنده باشد.. چرا؟ چون توانایی و استنباط آدم‌ها با یکدیگر فرق می‌کند. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. دختر کوچولوی من وارد اتاق شد و با گریه من را صدا می‌زد. پرسیدم: «چی شده باباجون؟» گفت: «این عروسکم دستش دراومده...» خلاصه، هی شِکوه کرد. گفتم: «بیا بابا جون بنشین!» نشست روی زانوی من، دست عروسک را برایش جا انداختم و گفتم: «بفرمایید!» نگاه کرد و تشکر کرد و خندان رفت. چیزی که برای آن بچه معضل و مشکل بود، برای من مسئله‌ای نبود که به خاطرش خودم را به تک‌وتا بیندازم. این مسئله به بدی یا خوبی آدم‌ها ارتباطی ندارد. بحثِ «توانایی‌ها» است. باران در کشورهای فقیر سیل است، مصیبت است، بیماری است، وبا و طاعون و خرابی است. اما همین باران در کشور‌های صنعتی پیشرفته نعمت است، آب است، سبزه و درخت و سرزندگی است. پس مواجهه با بسیاری از مشکلات برمی‌گرد
1
تــــــرمه بانــــو
تــــــرمه بانــــو
همه آدمهایی که ترکتان کرده اند یک روز برمیگردند از الان خودتان را برای حرف های آن روز آماده کنید مبادا خام شوید یادتان باشد که هیچ چیز تغییر نکرده فقط همان آدم سابقی است که بهتر از شما را پیدا نکرده.... #علی_قاضی_نظام
1053500x666_1515860769616739.jpg
2
siavash
siavash
Jospeh Schultz یک سرباز آلمانی در جبهه ی شرق بود. در بیستم جولای سال 1941، او به همراه 7 تن دیگر از همرزمانش به ماموریتی که گمان میکرد عادی است فرستاده شد. پس از یک راه پیمایی کوتاه، او و افراد گروه دریافتند که ماموریت با آنچه تا آن موقع انجام داده بودند به کلی متفاوت است: در پیش روی خود، آنها 14 شهروند اسیر شده را دیدند که با چشمان بسته، کنار دیوار، انتظار مرگ میکشیدند. 8 سرباز در دسته ی شولتز در 10-15 متری این افراد متوقف شده و دستور یافتند تا همه ی شهروندان را اعدام کنند. 7 نفر از افراد اطاعت کردند. در سکوتی که حکم فرما بود تنها شلیکهای متناوب تفنگ شنیده میشد. جوزف شولتز از دستور سرپیچی کرد. کلاه و تفنگش را به زمین انداخت و آرام خود را در کنار شهروندان اعدامی قرار داد. او مرگ را به جای کشتن غیرنظامیان نومید انتخاب کرد. ثانیه هایی بعد جسد 14 غیرنظامی به همراه یک سرباز آلمان نازی روی چمنها قرار داشت. او به دستور مافوق، به دست همرزمانش اعدام شد. این عمل نشان داد که انسان می تواند خوب یا بد بودن را انتخاب کند. این یک شورش نبود. یک کار قهرمانانه نبود. داستان قربانی شدن هم نبود.

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات