16338.75

مشخصات

موارد دیگر
siavash
396 پست
113 دنبال کننده
127 دنبال شده
فوق حرفه ای
مرد
1364/06/07
اسلام
ايران - البرز
1394/04/25
1396/11/30
588 بازدید

آخرین آنلاین ها

دعوت شدگان توسط این کاربر
تا کنون 0 کاربر توسط
siavash
به شبکه فیس پلاک دعوت شده اند.
راه های دعوت :
ارسال دعوتنامه پیشنهاد با لینک شخصی

تبلیغات

siavash
siavash
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم , تنها منتظرم
2 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
وقتی رفتی تمام شبها یلدا شدند ....
siavash
siavash
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می‌گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می‌کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه اولین باری که برگه‌ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی‌دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم... فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه‌ها برگه‌هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده‌اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم... من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می‌کردم تا در امتحان بعدی نمره‌ی بهتری بگیرم... مدت‌ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه‌ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره‌ی هم کلاسی‌هایم دیدنی بود... آن ها فکر می‌کردند این امتحان را هم مثل همه‌ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می‌کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود... فردای آن روز وقتی معلم نمره‌ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می‌گرفتم
siavash
siavash
شاید اگه تو برگردی بشه
1 دیدگاه · لینک
siavash
siavash
محمود معظمى: "مشکل کوچک و بزرگ نداریم، آدم بزرگ و کوچک داریم." توانایی‌های ماست که بزرگی یا کوچکی مسئله را تعریف می‌‌کند. چیزی که برای کسی مشکل است، برای یکی دیگر خنده‌دار است. چیزی که برای کسی خنده‌دار است، برای دیگری ممکن است مهلک و کُشنده باشد.. چرا؟ چون توانایی و استنباط آدم‌ها با یکدیگر فرق می‌کند. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. دختر کوچولوی من وارد اتاق شد و با گریه من را صدا می‌زد. پرسیدم: «چی شده باباجون؟» گفت: «این عروسکم دستش دراومده...» خلاصه، هی شِکوه کرد. گفتم: «بیا بابا جون بنشین!» نشست روی زانوی من، دست عروسک را برایش جا انداختم و گفتم: «بفرمایید!» نگاه کرد و تشکر کرد و خندان رفت. چیزی که برای آن بچه معضل و مشکل بود، برای من مسئله‌ای نبود که به خاطرش خودم را به تک‌وتا بیندازم. این مسئله به بدی یا خوبی آدم‌ها ارتباطی ندارد. بحثِ «توانایی‌ها» است. باران در کشورهای فقیر سیل است، مصیبت است، بیماری است، وبا و طاعون و خرابی است. اما همین باران در کشور‌های صنعتی پیشرفته نعمت است، آب است، سبزه و درخت و سرزندگی است. پس مواجهه با بسیاری از مشکلات برمی‌گرد
1
تــــــرمه بانــــو
تــــــرمه بانــــو
همه آدمهایی که ترکتان کرده اند یک روز برمیگردند از الان خودتان را برای حرف های آن روز آماده کنید مبادا خام شوید یادتان باشد که هیچ چیز تغییر نکرده فقط همان آدم سابقی است که بهتر از شما را پیدا نکرده.... #علی_قاضی_نظام
1053500x666_1515860769616739.jpg
2
siavash
siavash
Jospeh Schultz یک سرباز آلمانی در جبهه ی شرق بود. در بیستم جولای سال 1941، او به همراه 7 تن دیگر از همرزمانش به ماموریتی که گمان میکرد عادی است فرستاده شد. پس از یک راه پیمایی کوتاه، او و افراد گروه دریافتند که ماموریت با آنچه تا آن موقع انجام داده بودند به کلی متفاوت است: در پیش روی خود، آنها 14 شهروند اسیر شده را دیدند که با چشمان بسته، کنار دیوار، انتظار مرگ میکشیدند. 8 سرباز در دسته ی شولتز در 10-15 متری این افراد متوقف شده و دستور یافتند تا همه ی شهروندان را اعدام کنند. 7 نفر از افراد اطاعت کردند. در سکوتی که حکم فرما بود تنها شلیکهای متناوب تفنگ شنیده میشد. جوزف شولتز از دستور سرپیچی کرد. کلاه و تفنگش را به زمین انداخت و آرام خود را در کنار شهروندان اعدامی قرار داد. او مرگ را به جای کشتن غیرنظامیان نومید انتخاب کرد. ثانیه هایی بعد جسد 14 غیرنظامی به همراه یک سرباز آلمان نازی روی چمنها قرار داشت. او به دستور مافوق، به دست همرزمانش اعدام شد. این عمل نشان داد که انسان می تواند خوب یا بد بودن را انتخاب کند. این یک شورش نبود. یک کار قهرمانانه نبود. داستان قربانی شدن هم نبود.
siavash
siavash
لعنت به تو ای “دل” که همیشه جایی جا می مانی که تو را نمی خواهند !
siavash
siavash
یهﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﯿﭗ ﻧﻤﯿﺰﻧﻦ ﻭﻟﯽ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻨﺪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ، ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ... ﺳﺎﻋﺖ ۱ ﺷﺐ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﮐﻨﻦ، ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﻦ ... ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻦ ... ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺸﯿﻨﻦ ﻭ یه ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺭﻭ ۱۰ ﺑﺎﺭ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻦ ﻋﻄﺮﻫﺎﯼ ﺗﻠﺦ ﻭ ﻣﺮﺩﻭﻧـﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻋﻄﺮﻫﺎ ﺑﻮﯼ ﯾﻪ ﻣـــﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﺎﺭﻩ !! ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺗﻠﺨﻨﺪ ... ﺑﺎ ۱۰ ﻣﻦ ﻋﺴﻞ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺭﺩﺷﻮﻥ ! ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻫﯿﭻ ﺣﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﺸﻮﻥ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﻥ، ﺣﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﺷﻮﻥ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺭﻣﻖ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻧﮕﻪ ... ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ، ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ ! ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﺧﻢ ﺟﺪﯾﺪ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯿﮑﻨﻦ ! ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻫﻤﻮﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯿﺎﻥ، ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﻧﻤﯿﮕﺮﺩﻥ ... ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻦ.......
siavash
siavash
روزها، همه زود گذرند چرا ترس؟ اين همه اندوه بى دليل براى چيست؟ هيچ چيزى هميشگى نيست فردا كه بيايد، امروز فراموش شده است تابستان داغ امسال هم تمام شد اگر میوه آرزویت هنوز کال است غصه نخور شاید آرزویت انار سرخی باشد که برای رسیدن محتاج خورشید کم رمق پاییز است!
1
siavash
siavash
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد شد
siavash
siavash
سلام مهربانان من در بامدادهای زیبا یادتان میکنم تا همه لحظه هایتان چون روز باشد و همه روزهایتان به زیبای تابلوی آفرینش و دعایتان میکنم به عاقبت بخیری و نیکبختی .
siavash
siavash
خدایا فردا و فرداهایم را هر طور که میخواهی نقاشی کن من به قلم رحمتت ایمان دارم .
siavash
siavash
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم , تنها منتظرم
****rezvan khanoooooom****
****rezvan khanoooooom****
در ماه محرم..... خوش بحال کسانی که هم زنجیر میزنند !! و هم زنجیری از پای گرفتاری باز میکنند .. هم سینه میزنند !! و هم سینه ی دردمندی را از غم و آه نجات میدهند .. هم اشک میریزند !! و هم اشک از چهره ی انسانی پاک میکنند .. هم سفره می اندازند !! هم نان از سفره کسی نمیبرند .. آنوقت با افتخار میگویند : " یاحسین "
2
siavash
siavash
دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
siavash
siavash
پاییز که می شود انگار از همیشه عاشق ترم در تمام طول پاییز نمناکی شب ها را با تمام منفذهای پوستم لمس می کنم وچشمانم همه جا نقش دیدگان تورا جستجو می کند پاییز که می شود همراه برگها رنگ عوض می کنم زردو نارنجی می شوم و با باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم و مقابلت به رقص درمی آیم تا آن جا که باور کنی تمام روزهایی که از پاییز گذشته تا به امروز همواره عاشقت بوده ام پاییز که می شود بی قراری هایم را در باغچه کوچکی می کارم و آرام آرام قطره های باران را که روزهاست در دامنم جمع کردم به باغچه می نوشانم میدانم تا آخر پاییز تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد و با اولین برف زمستان به بار خواهد نشست پاییز که می شود بی آنکه بدانم چرا بیشتر از همیشه دوستت دارم و بی آنکه بدانی چرا دلم بهانه ات را می گیرد وپاییز امسال.... عشق جنس دیگری دارد و معشوق خواستنی تر است... کاش می دانستی!
1 دیدگاه · لینک
سهیلا
سهیلا
گاهی نه گریه آرامت می کند و نه خنده، نه فریاد آرامت می کند و نه سکوت، آنجاست که باچشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی من فقط تو رو دارم..
13901649-3601-l.jpg
2
سهیلا
سهیلا
طواف می کنم، مادری را که برای لمس دستانش هم وضو باید گرفت... سلامتی همه مادرا...
cdn.wisgoon.com.png
1 دیدگاه · لینک
2
siavash
siavash
فرصت ها مانند بیسکوییتی هستند که با چای خیسش می کنیم کافیست کمی تعلل کنیم آنگاه از دستشان خواهیم داد .

آخرین بازدیدکنندگان

تبلیغات